برگردان به زبان ساده
ای سپهری که چو خورشید، جواد آمدهای
در دل و دیده سویدای سواد آمدهای
هوش مصنوعی: ای آسمانی که مانند خورشید روشن هستی، تو با دلی پاک و دیدگانی شفاف به اینجا آمدهای.
هر نفس تازه کند عقل به مدح تو بیاض
تا تو در حیز این کهنه سواد آمدهای
هوش مصنوعی: هر لحظه عقل به ستایش تو میپردازد و نو بودن خود را نشان میدهد، زیرا تو در این دنیای کهنه و قدیمی وارد شدهای.
شغل مدح تو بدان باز گذاریم که تو
برتر از مرتبه کلک و مداد آمدهای
هوش مصنوعی: ما دیگر به کار ستایش تو مشغول نمیشویم، چون تو از هر نوشته و قلمی بالاتر و برتر هستی.
جوهر آتش طبعی نه به ترکیب بشر
زین عنا تودهٔ دون طبع رماد آمدهای
هوش مصنوعی: آتش وجود و ذاتی در تو نه به خاطر ترکیب و ساخت انسانهاست؛ این خاکستر به وجود آمده از طبیعت پست و بیارزش است.
از شرف بر شرف طارم ایوان بگذشت
سقف ایوان سخن، تا تو عماد آمدهای
هوش مصنوعی: از مقام بلند ایوان طارم گذشته است سخن، تا زمانی که تو به اینجا آمدهای.
با دل منهی اسرار ازل خاستهای
با کف ضامن ارزاق عباد آمدهای
هوش مصنوعی: دل تو که رازهای ابدی را در خود نهان دارد، به همراه دست تو که تأمینکننده روزی بندگان است، به اینجا آمدهای.
کیسه پرداخته شد جوهریفطرت را
تا تو ای گوهر از هر به مراد آمدهای
هوش مصنوعی: کیسه آماده شد تا جوهر طبیعت خود را در آن قرار دهد، پس ای گوهر، تو به همه خواستهها و آرزوهایت رسیدهای.
صدف بحر ازل را چو تو یک گوهر نیست
آه کاندر کف غواص کساد آمدهای
هوش مصنوعی: هیچ مرواریدی مانند تو در دریای ازل وجود ندارد، آه که تو در دستان غواص، بیارزش و بیفایده ماندهای.
نکتهٔ جان و خرد را تو فواید شدهای
سینه طبع فلک را تو فواد آمدهای
هوش مصنوعی: تو به حقیقت جان و خرد تبدیل شدهای و در وسعت و عمق اندیشههای بزرگ، به عنوان منبع و نمایندهای از لطافت و زیبایی ظهور کردهای.
ده زبان خواستهای روز سخن سوسنوار
که چو نرکس همهشب جفت سهاد آمدهای
هوش مصنوعی: تو مانند سوسن، در روز سخن گفتن، ده زبان را طلب کردهای و مانند نرگس، هر شب به جفت خود نزدیک شدهای.
ای سخای تو مرا گفته سحابی که چو من
در گهرباری با طبع جواد آمدهای
هوش مصنوعی: ای سخاوت تو به من گفته است که من هم مثل یک دانهی باارزش و نادر، با طبیعت بخشندهام و در این دنیای گرانبها به وجود آمدهام.
سوی آن کل معانی رو، اگر چون دگران
جزو کردار به اقدام معاد آمدهای
هوش مصنوعی: به سوی حقیقت تمام معانی برو، اگر مثل دیگران تنها به عنوان جزئی از اعمال برای روز بازپسینی آمدهای.
میزبان کرمت گفت به ترجیب درای
که به مهمانکدهٔ کام و مراد آمدهای
هوش مصنوعی: میزبان با محبت به تو میگوید که با احترام و خوشآمدگویی به خانهاش آمدهای، جایی که همهی آرزوها و خواستههایت برآورده میشود.
جام بگسار که در مجلس سلطان شدهای
کام بگذار که در سبع شداد آمدهای
هوش مصنوعی: جام را پر کن و خوش بگذران، چون در محضر پادشاه نشستهای. لذت ببر که به جشن و سرور بزرگ و پرشکوه آمدهای.
صاحبا، معجزهٔ نطق بدینسان که توراست
ار پی جنبش انواع جماد آمدهای
هوش مصنوعی: دوست عزیز، معجزهای که در قدرت سخن گفتن تو وجود دارد، از آنجا نشأت میگیرد که اگر حرکتی از انواع اشیاء بیجان ببینی، بهراستی تویی که به این شکل آمدهای.
ماه جاهی وز گردون شرف تاختهای
در پاکی وز دریای سواد آمدهای
هوش مصنوعی: در میان آسمان و ستارهها، تو با پاکی و صفا وارد شدهای و از عمق تاریکی به روشنی و روشنی دست یافتهای.
کون ذات تو ز تأثیر فساد ایمن باد
کز پی مصلحت کون و فساد آمدهای
هوش مصنوعی: باشد که وجود تو از تأثیرات فساد محفوظ بماند، زیرا به خاطر مصلحت، وجود و فساد به سراغ تو آمدهاند.