برگردان به زبان ساده
مرو از دیده چو برق و بمن زار ببخش
بارها سوخته یی خرمنم انبار ببخش
هوش مصنوعی: هرگز مانند برق از چشمم نرو، و در غم من خوار و زار ببخش. بارها در آتش عشق تو، دل و جانم را سوزاندهام، پس بر من رحم کن و خرمن وجودم را به یاد بزن.
شرف صحبت گل محو کند زشتی خار
نیکی خود نگر و جرم من خوار ببخش
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که زیبایی صحبت و حضور گل، زشتی خار را ناپدید میکند. بنابراین بهتر است که به خوبیهای خود توجه کنیم و عیوب و خطاهای دیگران را ببخشیم.
کرد دل میل تو و دیده بود اشک افشان
هرچه دل کرد بدین دیده خونبار ببخش
هوش مصنوعی: دل به عشق تو تمایل پیدا کرد و چشمانم از اشک پر شد. هرچه دل خواست، این دیده هم با خون و اشک پاسخ داد، پس لطفاً ببخشایید.
گر سر نامه گشایی بودش باد بهار
بگشا سنبل و صد نافه تاتار ببخش
هوش مصنوعی: اگر روزی نسیم بهاری بر این نامه بوزد، سنبلها و صدها نغمه زیبا را به ما بده.
حاجتم از شکرستان لبت حاصل کن
نیست خود حاجت گفتن که چه مقدار ببخش
هوش مصنوعی: از لبهای شیرین تو خواستهام را بگیر و نیازی به گفتن حاجت نیست، چون نمیدانم چه مقدار باید ببخشی.
عاقبت جان نبرد هرکه غم عشق گزید
ای اجل بگذر و مارا بغم یار ببخش
هوش مصنوعی: هرکسی که با درد و رنج عشق دست و پنجه نرم کند، در نهایت نمیتواند به زندگی ادامه دهد. ای مرگ، بر ما ببخشا و به ما اجازه بده که همچنان به خاطر یارمان غمگین باشیم.
گر چو شمع سحرت باد دهد مژده دوست
حاصل زندگی خویش بیک بار ببخش
هوش مصنوعی: اگر مانند شمعی در سپیدهدم بر تو بادی بوزد که خبر از حضور دوست را بیاورد، ارزش زندگیات را یکباره نثار کن و ببخش.
چون بمیخانه رسی از سر و دستار مگو
بلکه در پای قدح نه سرو دستار ببخش
هوش مصنوعی: وقتی به میخانه رسیدی، از سر و لباس خود صحبت نکن، بلکه قدمت را به احترام قدح بگذار و از زیبایی خود دل بکن.
گر نبخشی بنکویان بد اهلی ساقی
به پشیمانی رندان گنهکار ببخش
هوش مصنوعی: اگر تو به خوبان لطف نخواهی کرد، پس ای ساقی، در دل رندان خطاکار، با پشیمانی ببخش.