برگردان به زبان ساده
تا کام ماه یکشب از دیدنش برآمد
بسیار شب چو دزدان از روزنش برآمد
هوش مصنوعی: تا وقتی که ماه یک شب از زیباییهایش به ما نپرداخت، شبهای زیادی مانند دزدان از روز به آرامی بیرون آمدند.
در دشت از آن غزالان گردند گرد مجنون
کز خون دل ریاحین پیرامنش برآمد
هوش مصنوعی: در دشت، غزالان دور مجنون در حال چرخش هستند، زیرا از دل زخمی او، عطر گلها به اطرافش پراکنده شده است.
من مست پیر دیرم کان گلبن سعادت
نخل گلی چو ساقی از دامنش برآمد
هوش مصنوعی: من در حالتی شبیه به مستی هستم و تحت تاثیر زیباییها و لذتهای زندگی قرار دارم. درخت سعادت مانند گلی زیباست که از دامن ساقی، زندگی و خوشی به من عطا میشود.
خورشید خود چو دیدم افزود اشک حسرت
باور مکن که کامی از دیدنش برآمد
هوش مصنوعی: وقتی خورشید را دیدم، اشکهای حسرت بر چشمانم جاری شد. باور نکن که از دیدنش به شادی رسیدم.
آن خرمن گل از خط ننشاند فتنه چندان
تا از بنفشه دودی در خرمنش برآمد
هوش مصنوعی: خرمن گلی که از ابتدا تحت تأثیر فتنهها قرار نگرفته، وقتی دود بنفشهای از آن برخیزد، نشاندهنده این است که آن گل نمیتواند به راحتی و تحت فشار تغییر کند.
از بسکه ریخت عاشق از دیده خون بدامن
سیلی ز خون دیده تا گردنش برآمد
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر درد و رنجی که از عشق میکشد، آنقدر اشک ریخته که خونش از چشمانش سرازیر شده و این خون به لباسش رسیده و حتی تا گردنش بالا آمده است.
آن باغبان که دایم با سرو ناز نازد
کی سرو خوشخرامی از گلشنش برآمد
هوش مصنوعی: باغبانی که همیشه با زیبایی و لطافت سروها ارتباط دارد، چگونه میتواند انتظار داشته باشد که سرو خوشبویی از گلستانش رشد کند؟
از داغ سینه اهلی چون لاله جامه بر کند
با پینه های خونین پیراهنش برآمد
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنجی که در دل دارد، مانند لالهای که لباسش را از داغی میکَند، او نیز با جراحتهای خونین بر پیراهنش نمایان میشود.