برگردان به زبان ساده
خیال آن لب می جان ناتوان سوزد
عجب میی که بلب نارسیده جان سوزد
هوش مصنوعی: تصور آن لب، دل ناتوان را میسوزاند؛ چه عجب که میخوارگی، حتی قبل از رسیدن به فصل نارس، جان را سوزانده است.
تو آفتابی و عمریست کز نظر دوری
هنوز مهر توام مغز استخوان سوزد
هوش مصنوعی: تو همچون آفتاب درخشان هستی که مدتهاست از دید من دوری، اما هنوز عشق تو در عمق وجودم میسوزد و حرارتش را حس میکنم.
اگر زمین و زمان سوزد آتش دوزخ
شرار آتش هجر تو بیش از آن سوزد
هوش مصنوعی: اگر زمین و زمان در آتش بسوزند، آتش جدایی تو به مراتب بیشتر از آن میسوزاند.
بسوخت هجر پسر جان پیر کنعان لیک
نه آنچنانکه مرا هجرت ای جوان سوزد
هوش مصنوعی: درد دوری و جدایی در دل یعقوب، پدر بزرگ کنعان، به قدری نبود که مانند سوزی که در دل من وجود دارد، آزارش دهد.
لب تو آتش مهری که در دلم افکند
چو شمع اگر بزبان آورم زبان سوزد
هوش مصنوعی: لب تو همچون آتش است که مهر و محبت را در دل من شعلهور کرده است. اگر بخواهم این احساس را بیان کنم، زبانم میسوزد.
زهر کناره چو شمعت هزار عاشق هست
ولیک حسن تو پروانه از میان سوزد
هوش مصنوعی: چشمهایت مانند شمعی روشن، زمینهساز جذب هزاران عاشق است، اما زیبایی تو باعث میشود که پروانهای خاص از میان آنها بسوزد.
از آن دهان بکنایت سخن کند اهلی
که گر صریح کند جان عاشقان سوزد
هوش مصنوعی: از آن دهان توحیدی که اگر به روشنی سخن بگوید، جان عاشقان میسوزد، فقط به کنایه حرف میزند.