برگردان به زبان ساده
جوش سودای غم دل پایم از جا میبرد
شاقی آن شربت کرم فرما که سودا میبرد
هوش مصنوعی: عواطف و نگرانیهای عمیق در دل من به حدی رسیده که توان ایستادگی را از من گرفته است. ای پروردگار، لطف و رحمتی به من کن، زیرا این وضعیت دشوار باعث شده که تمام آرامش و ثباتم را از دست بدهم.
هرکه عاشق گشت همچون ذره از پستی برست
کار او را آفتاب عشق بالا میبرد
هوش مصنوعی: هر کس که به عشق دچار شود، مانند ذرهای است که از زمین بلند میشود و به سوی آسمان میرود؛ در واقع، عشق او را به سمت عشق حقیقتی و والایی میکشاند.
بس که میگردم چو مجنون دور از آن چابکغزال
سیل اشک از خانه رخت من به صحرا میبرد
هوش مصنوعی: به قدری بیتاب و دلتنگ معشوق هستم که مانند مجنون بیقرار، دور او میچرخم و از شدت ناراحتی، اشکهایم به اندازهای سرازیر میشود که خانهام را ترک کرده و به بیابان میرود.
گرچه خط و خال و زلفش هر یکی غارتگریست
دل ز دست عاشقان آن چشم شهلا میبرد
هوش مصنوعی: هر چند که زیباییهای او مانند خطوط و خالها و موهایش همگی دلربا و فریبندهاند، اما آن چشمان زیبا و魅ی عشاق را به راحتی از آنها میرباید.
جان که باز آرد ز دست غمزهاش کآن شاهباز
میرباید دل ز دست خلق و در پا میبرد
هوش مصنوعی: جان دوبارهای که از چنگ نگاه فریبندهاش آزاد میشود، چون شاهبازی است که دلها را از دست آدمیان میگیرد و در زیر پا مینهد.
کشته شد اهلی ز عشق و دادش اینجا کس نداد
با شهیدان رخت خونآلوده اینجا میبرد
هوش مصنوعی: اهلی به عشق جان باخت و در اینجا کسی به فریادش نرسید؛ او با لباسی خونین به جمع شهدای دیگر میپیوندد.