برگردان به زبان ساده
از سایه خود میرمد دل کز رقیب آزرده شد
سگ داند از پی سایه را صیدی که پیکان خورده شد
هوش مصنوعی: دل از سایه خود میگریزد چون از رقیب ناراحت شده است. همانطور که سگی در پی سایهاش میدود، کسی که تیر خورده، در جستجوی شکارش میباشد.
گر کوه بشکافد جگر صاحب نظر یابد ز لعل
کز آه سردم سنگ را خون در جگر افسرده شد
هوش مصنوعی: اگر کوه هم شکافته شود، شخص دانا از دل سنگی که خنک و افسرده است، گوهر سرخ رنگی به نام لعل را پیدا میکند.
بوی بهار و جام می تنها مرا مفلس نکرد
گل هم بسر مستی چو من هر زر که بودش خورده شد
هوش مصنوعی: بوی بهار و شراب تنها من را فقیر نکرد؛ بلکه گل هم در مستیاش هر زر و زوری که داشت، از دست داد.
گم بود از خلق آن دهن شد باز پیدا در سخن
شیرینی گفتار او حلوای آن گم کرده شد
هوش مصنوعی: مخفی بودن او از نگاه مردم با گفتارش نمایان شد. شیرینی کلام او مانند حلوایی است که گم شده بود و حالا دوباره پیدا شده است.
چون سوخت دل در هجر او کی بشکفد از بوی وصل
فکری دگر کن ای صبا کان غنچه خود پژمرده شد
هوش مصنوعی: وقتی که دل به خاطر دوری او به درد آمده است، دیگر چه نیازی به بویی از وصال است؟ ای نسیم، فکر دیگری کن؛ چرا که این غنچهی دل من پژمرده شده است.
اهلی که بود از سوز دل همچون چراغ افروخته
تا ماند دور از شمع خود مسکین عجب دل مرده شد
هوش مصنوعی: دل پرخروش و سوزان او مانند چراغی روشن است، اما وقتی از شمع خود دور میشود، به حالتی دردناک و افسرده تبدیل میشود.