شمارهٔ ۷۰۸
اهلی شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۰۸
یار از سر کوچه چو مه برآمد
هر گوشه هزار وه برآمد
برخاست قیامتی که در صبح
ماه شب چارده برآمد
سرمست به خانقه گذر کرد
فریاد ز خانقه برآمد
مقصودم از او هلاک خود بود
مقصود بیک نگه برآمد
یعقوب صفت بسوخت اهلی
تا یوسف او زچه برآمد
شمارهٔ ۷۰۷: در لعل لبش چاشنی خنده ببینید
شمارهٔ ۷۰۹: از سایه خود میرمد دل کز رقیب آزرده شد
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یار از سر کوچه چو مه برآمد
هر گوشه هزار وه برآمد
هوش مصنوعی: دوست از ابتدای کوچه همچون ماه درخشید و در هر طرف صدای شگفتی و تحسین به گوش رسید.
برخاست قیامتی که در صبح
ماه شب چارده برآمد
هوش مصنوعی: طلوع یک صبح دگر، همانند قیامتی بزرگ، در هنگام شکوفایی و روشنی، همچون شب چهارده، آغاز شده است.
سرمست به خانقه گذر کرد
فریاد ز خانقه برآمد
هوش مصنوعی: در حالتی شاد و سرمست از کنار خانقاه عبور کرد و صدای بلند و شوقآور از خانقاه به گوش رسید.
مقصودم از او هلاک خود بود
مقصود بیک نگه برآمد
هوش مصنوعی: من هدفم از او نابودی خودم بود، اما به یک نگاه او همه چیز تغییر کرد.
یعقوب صفت بسوخت اهلی
تا یوسف او زچه برآمد
هوش مصنوعی: یعقوب به شدت سوز و گداز داشت و بیتابی میکرد تا بداند یوسفش از چه بابت به این حال و روز افتاده است.