برگردان به زبان ساده
صبا چو جعد سر زلف یار من بگشود
گره ز کار من و روزگار من بگشود
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی همچون زلفهای پیچیدهی محبوبم، گرههای زندگیام را باز کرد و روزهایم را روشن کرد.
شکفته اند حریفان چو گل ز هر سویی
مگر به خنده دهان نوبهار من بگشود
هوش مصنوعی: حریفان مانند گلها از هر طرف شکفته و زیبا شدهاند، اما لبخند من تنها در اوج بهار جوانیام ظاهر شده است.
کمان حسن که زه کرد در جهان روزی
که ناوکی نه به قصد شکار من بگشود
هوش مصنوعی: کمان زیبایی که در دنیا بهکار رفته، روزی برای من که هدف شکار نبود، بهوقوع پیوست.
فغان که گوشه چشمی بمن ز ناز نکرد
بتی که نرگس او در کنار من بگشود
هوش مصنوعی: اه ای کاش که آن معشوق زیبا با یک نگاه محبتآمیز به من توجهی میکرد، زیرا در کنار من، چشمهای نازک او بمانند گل نرگس باز شده بود.
بغیر داغ نکویان نیافت بامن هیچ
اجل چو عاقبه الامر بار من بگشود
هوش مصنوعی: من جز داغ و اندوه نیکان چیز دیگری به همراه نداشتم و وقتی که کار به پایانش رسید، بار گران زندگی بر دوشم برداشت شد.
هزار بوسه توان زد بدست آن نقاش
که چهره یی بقلم چون نگار من بگشود
هوش مصنوعی: میتوان هزار بار دست آن هنرمند را بوسید که با قلمش چهرهای همانند چهره من را به تصویر کشید.
گذشت یار چو بر خاک تر بتم اهلی
در بهشت بروی مزار من بگشود
هوش مصنوعی: دوست در حالی که بر روی زمین قدم میزد، به یاد من به بهشت آمد و بر روی آرامگاه من در زدم.