برگردان به زبان ساده
خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
تا روزگار بود بدین نیکویی نبود
هوش مصنوعی: در روزهای خوشی که در کنار یکدیگر بودیم، هیچ نوع جدایی و فاصلهای بین ما نبود. تا زمانی که این روزهای خوب ادامه داشت، هیچ چیز بدی نداشتیم.
در جان من تو بودی و من در دل توهم
من در تو محو و با تو نشان تویی نبود
هوش مصنوعی: در دل من حضور تو بوده و من نیز در وجود تو وجود داشتهام. من به قدری در تو غرق شدهام که هیچ نشانی از خودم نمیبینم.
خوش آنکه بود داروی درد دل از وصال
زخم فراق و زحمت بی دارویی نبود
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که بتواند درد دلش را با وصال درمان کند، چرا که زخم جدایی و سختیهای بیدرمان، به شدت آزاردهنده است.
بادام وار در تک یک پیرهن دو مغز
بودیم همچو یک تن و ما را دویی نبود
هوش مصنوعی: ما مانند دو مغز درون یک بادام در لباس واحدی بودیم و هیچ تفاوتی بین ما نبود.
بود از کمان بخت گشاد دل ضعیف
صید مراد دل بقوی بازویی نبود
هوش مصنوعی: سرنوشت توفیق را برای انسان ضعیف، مانند تیراندازی میداند که هدف خود را به آسانی نمیتواند شکار کند، زیرا او قدرت و توان کافی برای رسیدن به خواستههایش را ندارد.
جادوی فتنه جوی دو چشم ترا نظر
پر فتنه با وجود چنان جادویی نبود
هوش مصنوعی: جادوی زیبایی چشمهای تو چنان قوی است که با وجود آن، دیدن تو هیچ حسی از فریب یا فتنگی در دل نمیآورد.
پیوند از آن گسست که با زلف هندویت
سر رشته وفا ز رگ هندویی نبود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ارتباط و پیوند، زمانی قطع میشود که وفاداری و تعهد از ارتباط با زلف و زیبایی شخصی که مورد علاقه است، برنخیزد. در واقع، اگر اساس این وفاداری و ارتباط بر پایههای محکم و عمیق نباشد، دیر یا زود از هم میگسلند.
اهلی که صید آهوی چشمت بمردمی است
هرگز شکار کس بکمان ابرویی نبود
هوش مصنوعی: آهوهایی که در چشمانت وجود دارند، مانند دلبران به نظر میرسند و هیچگاه در کمان ابرویت، نشانهای از شکار دیگران نمیبینی.