برگردان به زبان ساده
تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
از نکهت پیراهنش چشم پدر روشن نشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که یوسف، دلی از گل چاک نکرده و پیراهنش بوی خوش را نداشته باشد، چشمان پدرش روشن نمیشود.
اول زرشک دوستی فرزند آدم کشته شد
تا تیغ غیرت سر نزد کس قابل کشتن نشد
هوش مصنوعی: اولین باری که در دوستی، خیانت رخ داد و مشکلاتی به وجود آمد، نشان از این داشت که در مقابل غیرت و شرافت انسان ها، نمیتوان هیچکس را به آسانی نشانه گرفت و آسیبرسانی کرد.
سرو از سجود قامتت سجاده بر آب افکند
کاین طاعتش حاصل کسی بی پاکی دامن نشد
هوش مصنوعی: سرو به خاطر سجده کردن تو، سجادهای بر روی آب پهن کرد، چرا که هیچکس با دامن ناپاک نتوانسته به این طاعت و عبودیت دست یابد.
ننهاد گنج دوستی جز در دل ما عشق تو
آری فلک هم بی غرض با اهل دل دشمن نشد
هوش مصنوعی: گنج دوستی فقط در دلهای ما قرار دارد و عشق تو را در دل داریم. آسمان نیز بدون هیچ دلیلی با کسانی که در دل دارند، دشمنی نکرده است.
پیدا نشد مغز طرب در استخوان هر گر مرا
تا مرهم پیکان او در استخوان من نشد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حسی عمیق از درد و غم اشاره میکند که در وجودش تداخل کرده است. او میگوید هیچ نشانهای از شادی و خوشحالی در وجودش پیدا نمیشود و این ناراحتی آنقدر عمیق است که حتی اگر به او تیر اندازند، اثرش در درونش باقی میماند و نتوانسته آرامشی بیابد. دو مقوله درد و غم با هم در هم آمیختهاند و او به دنبال دوایی برای این رنج است.
نگذاردم غیرت که دم چون غنچه از داغت زنم
زان آتش پنهان من بر هیچکس روشن نشد
هوش مصنوعی: نگذارم حس غیرتم به گونهای باشد که به خاطر غم تو مانند غنچهای باز شوم. از آن آتش پنهانی که در دل دارم، هیچکس باخبر نشد.
از آه اهلی کس نشد واقف ز چاک سینه اش
تا از درونش دودِ دل بیرون به صد روزن نشد
هوش مصنوعی: هیچکس از درد و رنج او خبر ندارد، زیرا که از دلش دودی برنمیخیزد و نمیتواند غم و غصهاش را از درون نشان دهد.