برگردان به زبان ساده
عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
در خون خویش رقصد وز سر خبر ندارد
هوش مصنوعی: عاشق مانند پرندهای مجروح است که به هیچ چیز جز عشقش فکر نمیکند و در حالی که در خون خود غرق است، به شادی و رقص مشغول است و هیچ توجهی به خطرات و دردهایش ندارد.
بنگر بدان غزالی کز ما رمد بشوخی
نبود کسی که از وی خون در جگر ندارد
هوش مصنوعی: به یک غزال نگاه کن که از ما فرار کرده است. کسی نیست که از این فرار او به شوخی بگذرد و در دلش اندوهی نداشته باشد.
ناصح مرا بکشتی از دردسر چه حاصل
خوشوقت مرده باری کاین دردسر ندارد
هوش مصنوعی: به مشاوری گفتم که از مشکلات زندگی رها شوم، اما او به من گفت که این کار فایدهای ندارد. خوشا به حال کسی که دیگر نگران این دردسرها نیست و میتواند از آنها رها شود.
مجنون چو سک مجاور بر آستان لیلی است
گر میزند به سنگش جای دگر ندارد
هوش مصنوعی: مجنون مانند سگی وفادار، در کنار درگاه لیلی زندگی میکند و اگر هم به سنگی بزند، دیگر جایی برای رفتن ندارد.
اهلی ز شور بختی دورست از آن شکر لب
باور مکن که طوطی میل شکر ندارد
هوش مصنوعی: انسانهای بدشانس، به دور از خوشبختی، به آن زیبایی و شیرینی که در ظاهر است، باور نکنند. طوطی به شکر علاقه ندارد و در واقع به آن نمیپردازد.