برگردان به زبان ساده
مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماند
پر شد جهان ز ناله مجال نفس نماند
هوش مصنوعی: نشنیدهام که بدون تو چقدر بیتاب و ناراحت هستم. دیگر آرزویی برایم نمانده و دنیا پر شده است از صدای نالهام، به طوری که دیگر جایی برای نفس کشیدن ندارم.
کس یک نظر ندید ترا کز تو چون گذشت
او را ز حسرت تو نظر باز پس نماند
هوش مصنوعی: هیچکس تو را ندید، اما وقتی از نزدیکت گذشت، حسرت نگاه تو باعث شد نتواند به عقب برگردد و دوباره نگاه کند.
تا بر سمند ناز بخوبی بر آمدی
دامن گرفتن تو مرا دسترس نماند
هوش مصنوعی: وقتی که تو با زیبایی بر اسب ناز نشستی، دیگر دسترسی من به تو از بین رفت.
آتش زدم به سینه که مرغ دل مرا
زین بیشتر تحمل قید قفس نماند
هوش مصنوعی: دل من به شدت از درد و رنجی که در آن دارم، رنج میبرد و دیگر تاب تحمل این قید و بندها را ندارد؛ به همین خاطر آتش عشق را در درون خود شعلهور کردهام.
اهلی هوس ببوس و کنار تو داشت لیک
جایی رسید که هیچش هوس نماند
هوش مصنوعی: اهلی آرزو داشت که تو را ببوسد و در کنارت باشد، اما به جایی رسید که دیگر هیچ اشتیاقی برای این کار نداشت.