برگردان به زبان ساده
در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد
وه که زان روی عرقناک دلم آبی خورد
هوش مصنوعی: وقتی که زیباییاش مانند آتش در میدرخشد و عرق میکند، برایم مانند یک جام شراب مینوشد. آه، که چگونه عشقش دل را از غم و رنگین میکند.
در خیال خم آن طاق دو ابرو دل من
ای بسا می که بهر گوشه محرابی خورد
هوش مصنوعی: در تصور خم زیبای ابروانت، دل من بارها مانند می که به گوشههای یک عبادتگاه میافتد، مجذوب و شیدا شده است.
چون بپوشم ز کس این قصه که با همچو منی
آفتابی چو تو می در شب مهتابی خورد
هوش مصنوعی: وقتی که این داستان را از همه پنهان کنم، با وجود اینکه کسی چون تو در شب مانند نور ماه میدرخشد.
فکر روزی چکند کس که دلم آب حیات
از خضر جستی و از خنجر قصابی خورد
هوش مصنوعی: کسی به فکر روزی نیست در حالی که من از خضر آب حیات گرفتم و از خنجر قصابی زخمی شدم.
کی دل اهلی مسکین بسلامت باشد
زینهمه سنگ ملامت که بهر بابی خورد
هوش مصنوعی: دل انسانهای بیپناه و بیچاره چگونه میتواند سالم بماند وقتی که این همه سختی و سرزنش بر او وارد میشود؟