برگردان به زبان ساده
سفید موی و سیه نامه از گنه تا چند؟
چو نامه روی سفید و درون سیه تاچند؟
هوش مصنوعی: این شعر به بیان این نکته میپردازد که چرا باید به ظواهر و گناهان گذشته اهمیت داد، در حالی که ظاهر سفید مو نشاندهنده پیری و تجربه است، اما اگر درون انسان سیاه باشد و پر از گناه، چه ارزشی دارد؟ به عبارتی دیگر، درون انسان باید سالم و پاک باشد و ظاهر نمیتواند تنها معیار قضاوت باشد.
چو شمع چند بسوزم بکنج غم بی تو
کسی بهر زه کند عمر خود تبه تا چند؟
هوش مصنوعی: به مانند شمعی که برای عشق تو میسوزم و در گوشهای از غم و تنهاییام نشستهام، آیا کسی هست که به یاد من باشد و عمرش را برای این عشق تباه کند؟ تا کی باید به این حال ادامه دهم؟
جهان بدیدن دیدار دوست خوش باشد
وگرنه دیدن رخسار مهر و مه تا چند؟
هوش مصنوعی: دیدن دوست و محبوب لذتبخش و خوشایند است، اما اگر این دیدار نباشد، دیدن زیباییهای دیگر مانند خورشید و ماه چه فایدهای دارد؟
تو ساقی دگران ما بدیده حسرت
هلاک یک نظر و مست یک نگه تا چند؟
هوش مصنوعی: ای تو نوشندهٔ شراب، ما با حسرت به دیگران نگاه میکنیم و آرزو میکنیم که فقط یک نظر از تو نصیب ما شود و با یک نگاهت مست شویم. تا کی باید این حسرت را تحمل کنیم؟
برادران طریقت چرا نمی پرسند
که یوسف دل مسکین اسیر چه تا چند؟
هوش مصنوعی: برادران طریقت چرا از حال دل مسکین، که همچون یوسف در اسیری به سر میبرد، خبری نمیپرسند و توجه نمیکنند که این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟
دلا چو نشود آن بت فغان و زاری تو
ز شوق اینهمه فریاد و آه و وه تاچند؟
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که آن معشوق پاسخگو نیست، چرا اینقدر از عشق و longing ناله و فریاد میکنی؟ تا کی میخواهی اینگونه ناله و آه بکشی؟
بگرد یار صبا هم نمی رسد اهلی
ترا دو دیده ز امید او بره تا چند؟
هوش مصنوعی: به دنبال محبوب بگرد، اما نسیم صبح هم به تو نمیرسد. با دو چشمان پر از امید به او نگاه کن، اما تا کی این وضعیت ادامه خواهد داشت؟
شادم که وجودم همه سیلاب عدم برد
کز کوی تو بنیاد بلا خانه غم برد
هوش مصنوعی: خوشحالم که وجود من مانند سیلابی در دل هیچ و عدم غرق شده است، زیرا از جاده تو، رنج و غم دور شده و دنیای من خالی از دردهاست.
هرکو ستمی برد هم اندک فرجی یافت
مسکین دل من بود که تا بود ستم برد
هوش مصنوعی: هرکس که کمی ظلم و ستم را تحمل کند، در نهایت به نوعی نجات و آرامش میرسد. اما دل بیچاره من به دلیل ستمهایی که دیده، همیشه در رنج و عذاب بوده است.
تا چند جفا کز ستمت مرغ حرم هم
فریاد ز بیداد تو بر مرغ حرم برد
هوش مصنوعی: چقدر باید به من ظلم کنی که حتی پرندههای حرم هم از بیعدالتی تو فریاد میزنند و شکایت میکنند.
پنهان ز حسودان قدحی گرم کن ایشیخ
کز دست لییمان نتوان نام کرم برد
هوش مصنوعی: پنهان از چشم حسودان، بادهای گرم بیاور که از دست دوست، نمیتوان به خوبیهای او اشاره کرد.
اهلی ز خیال دهنت هیچ عجب نیست
گر غنچه صفت سر بگریبان عدم برد
هوش مصنوعی: نمیتوان از خیالات زیبا و دلنشین تو انتظار داشت که گلهایی از وجود را از تاریکیها و عدم به دوش کشند.