برگردان به زبان ساده
از روزگار تیره دلم بر غبار چند؟
روزم سیاه شد ستم روزگار چند؟
هوش مصنوعی: از روزهای سخت و غمانگیز، دیگر چه انتظاری دارم؟ روزهای من به خاطر نامردیهای سرنوشت تاریک و ناامیدکننده شده است.
ای آفتاب، شام غم صبح عیش کن
دود چراغ و محنت شبهای تار چند؟
هوش مصنوعی: ای خورشید، غم شب را به صبح شاد تبدیل کن، که دیگر از روشنایی چراغ و سختی شبهای تار باقی نمانده است.
از خون دل کنار و برم لاله زار شد
خود در میان آتش و گل در کنار چند؟
هوش مصنوعی: من با دل خونین و دردهای فراوان، به لالهزاری از زیبایی دست یافتهام. اما در میان آتش و زحمتهایی که میکشم، چه چیز به من آرامش میدهد؟
وصلت بکام غیر و من از غیرتم هلاک
چون دست من بگل نرسد زخم خار چند؟
هوش مصنوعی: من به وصال کسی رسیدهام که مال من نیست و از این حسادت و دلخوری در حال نابود شدنم. وقتی که دستم به گل نمیرسد، چرا باید از زخمها و خارهای دیگران رنج ببرم؟
عمری بود که منتظر جان سپردنم
مردم ز انتظار اجل، انتظار چند؟
هوش مصنوعی: سالهاست که در انتظار مرگ به سر میبرم، اما حالا که دیگر زمانش رسیده، از این انتظار طولانی خستهام و نمیدانم چرا باید همچنان منتظر بمانم.
شد اهلی از جفای تو دیوانه عاقبت
عقل و شکیب تاکی و صبر و قرار چند؟
هوش مصنوعی: دل من از ظلم و بیرحمیهای تو به جنون رسیده است. دیگر نمیتوانم عقل و بردباریام را حفظ کنم. تا کی باید این وضعیت را تحمل کنم و منتظر بهبودی بمانم؟