برگردان به زبان ساده
داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست
این داغ دلم سوخت که پروای منت نیست
هوش مصنوعی: غم عمیق من به خاطر این نیست که تو با من حرف نمیزنی، بلکه این درد من ناشی از این است که دیگر به فکر من نیستی و برایم اهمیتی قائل نیستی.
پیوسته خورم ز خم جفا از غمت ای سرو
جز زخم جفا هیچ گلی در چمنت نیست
هوش مصنوعی: همواره از فراق و درد ناشی از غمت مینوشم، ای سرو بمانند درخت، چرا که در گلزار تو هیچ زیبایی جز زخم و جفا وجود ندارد.
بازار شکر از دهن تنک تو بشکست
کس را گذر از پسته شکر شکنت نیست
هوش مصنوعی: بازار شکر به خاطر طعم شیرین تو خراب شد. هیچ کس نمیتواند از دانههای پسته به راحتی عبور کند، زیرا تو آنقدر شیرینی که کسی نمیتواند به سادگی از تو بگذرد.
تسلیم شو ای مرغ گرفتار که هرگز
از دام محبت ره بیرون شدنت نیست
هوش مصنوعی: ای مرغ اسیر، تسلیم شو، زیرا هیچ گاه نمیتوانی از دام عشق فرار کنی.
چون غنچه زبانم همه، وز درد خموشم
هرچند که گویند زبان در دهنت نیست
هوش مصنوعی: زبان من مانند غنچهای است که هنوز شکوفا نشده و از درد سکوت میکند. با این حال، هرچند که دیگران میگویند که تو چیزی برای گفتن نداری.
اهلی چو لب یار در آید بحکایت
گر خضر و مسیحی که مجال سخنت نیست
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب به لبانش لبخند بزند و با زیبایی خود دلها را مجذوب کند، داستانی به یاد میآورد که گفتنش در حال حاضر ممکن نیست، همانند داستان خضر و مسیحی که در موقعیتی هستند که نمیتوانند صحبت کنند.