برگردان به زبان ساده
اگر ز کینکشیام غم ز خشم و کینم نیست
ز رشک غیر میسوزم که تاب اینم نیست
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر کینه و دشمنی دلم غمگین نیست، اما از حسادت دیگران میسوزم چون تاب و تحمل این احساس را ندارم.
یکی به کفر خوش است و یکی به دین شادست
من از خیال تو پروای کفر و دینم نیست
هوش مصنوعی: برخی در کفر احساس شادی میکنند و برخی دیگر در دین خوشحال هستند، اما من به خاطر خیال تو نگران هیچیک از این دو نیستم.
نشان پای سگان تو گلستان من است
به غیر ازین ز دو عالم گلی زمینم نیست
هوش مصنوعی: پای سگان تو نشان زیبایی و خوشبوئی باغ من است و بیشتر از این، در این دنیا چیز دیگری ندارم که به آن افتخار کنم.
کدام شب که نه دست دعاست بر فلکم
کدام روز که بر خاک ره جبینم نیست
هوش مصنوعی: کدام شبی را میتوان پیدا کرد که دست دعا به سمت آسمان نرفته باشد؟ و کدام روزی را میتوان یافت که پیشانیام بر خاک نیافتاده باشد؟
به غیر ناله چو مجنون نماند همنفسم
به جز سگان درت هیچ همنشینم نیست
هوش مصنوعی: به غیر از نالههایم و ناراحتیهایی که دارم، هیچ همصحبتی برای من باقی نمانده است و جز سگها، هیچکس در کنارم نیست.
ز طوف کوی تو پروای جنتم نبود
ز دیدن تو نظر سوی حور عینم نیست
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، بهشت برایم اهمیتی ندارد، زیرا وقتی تو را میبینم، حتی فرشتگان نیز به نظر نمیرسند.
نظر به گنج زر از گریه کی کنم اهلی
کدام گنج که در کنج آستینم نیست
هوش مصنوعی: من به نگاه کردن به گنجی از طلا بیخیال هستم؛ چرا که چه گنجی بهتر از آن که در آستین خود دارم.
آیینه است دوست گرت رشک غیر ازوست
در غیر او مبین که نبیند به غیر دوست
هوش مصنوعی: اگر دلت برای کسی غیر از دوستت تنگ شده، بدان که این احساس حقیقت دارد. اما در غیر از او چیزی ننگر، زیرا او جز دوست را نمیبیند.
ای شهسوار حسن تو چوگان ز زلف ساز
کافتاده در ره از سرما صدهزار گوست
هوش مصنوعی: ای جوانمرد زیبایی تو مانند چمنی است که در سرما از زلف تو به زمین افتاده و در این راه سرگردان شده است.
در قبضه مراد تو باشد اگر مرا
یک مشت استخوان چو کمان است زیر پوست
هوش مصنوعی: اگر به مراد و خواستهات برسی، حتی اگر تنها یک مشت استخوان باشم، مانند کمانی زیر پوست من خواهی یافت.
گاهی نگه کنی به من ای آروزی جان
لیکن نه آن نگه که مرا از تو آرزوست
هوش مصنوعی: گاهی به من نگاه کن، ای آرزوی جانم، اما نه نگاهی که از من خواسته شده است، بلکه نگاهی که تو به من داری.
مژگان خونچکان من است این به گرد چشم
یا سرخ بید هر طرفی بر کنار جوست
هوش مصنوعی: مژگان من همچون چشمی خونبار است، که در اطراف چشم یا در رنگ سرخ بید، هر سوی آن به حرکت و جنبش است.
اهلی غزال مشکفشانی است کلک تو
کز نافههای او همه آفاق مشکبوست
هوش مصنوعی: اهلی مانند گوزنی است که عطر مشک را در فضا پراکنده میکند. قلم تو مانند اوست که از زیباییهایش همه جا را معطر کرده است.