برگردان به زبان ساده
چون کوهکن با بیستون گفتم توانم راز گفت
طاقت نبودش کوه هم حرفی که گفتم بازگفت
هوش مصنوعی: من به کوه کن گفتم که میتوانم رازی را بگویم، اما او قدرت شنیدنش را نداشت. حتی کوه هم حرفی که زدم را دوباره تکرار کرد.
ز اول نظر در روی او دیدم هلاک خویشتن
انجام حال عاشقان هم از آغاز گفت
هوش مصنوعی: از اولین نگاه به چهرهاش، دیدم که سرنوشتم به هلاکت میانجامد و حال این است که داستان عاشقان از ابتدا همینطور بوده است.
از غمزه غماز او رسوای عالم گشته ام
مسکین کسی کاحوال خود با مردم غماز گفت
هوش مصنوعی: به خاطر نگاه فریبنده او در برابر مردم، شرمنده و رسوا شدهام. من بیچارهای هستم که حال و روزم را با دیگران در میان میگذارم.
چون سایه شد سرو سهی خاک ره آنسرو قد
کار از نیاز اینجا رود نتوان سخن از ناز گفت
هوش مصنوعی: به محض اینکه سرو زیبا مانند سایهای در برابر آن سرو بلند قرار میگیرد، دیگر هیچکس نمیتواند درباره ناز و زیبایی آن سخن بگوید، زیرا عظمت و نیاز آن سرو باعث میشود که اینجا و آنجا مفهوم خود را از دست بدهند.
گر رشته جان بگسلد اهلی منال از دست او
کین نکته در گوش دلم چنک حزین آواز گفت
هوش مصنوعی: اگر جانم از بدن جدا شود، ای اهلی، از دست او ناراحت نشو؛ زیرا این نکته به دل من مینوازد که صدای غمانگیزی در گوشم میگوید.