برگردان به زبان ساده
با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت
صد ساله سخن باتو بیکدم نتوان گفت
هوش مصنوعی: نمیتوان به عمر طولانی غم و اندوه را توصیف کرد، اما در یک لحظه از وصالت تمام دردها فراموش میشود. با تو در یک دم، نمیتوانم حتی یک کلمه به اندازه صد سال حرف بزنم.
ما وصل نجوییم و غم هجر تو خواهیم
وز نازکی خوی تو این هم نتوان گفت
هوش مصنوعی: ما به دنبال وصال و وصل شدن نیستیم و فقط غم دوری تو را خواهیم داشت. حتی از لطافت و نازکی خودت هم نمیتوانیم چیزی بگوییم.
با زخم تو خاموشم و زخمی دگرست این
کاحوال دل ریش بمرهم نتوان گفت
هوش مصنوعی: من به خاطر زخم تو ساکت هستم و جراحت دیگری نیز وجود دارد. حال دل شکستهام را نمیتوان با هیچ مرهمی بیان کرد.
بسیار دهان تو کم از ذره بود لیک
در روی نکویان سخن کم نتوان گفت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هرچند تعداد کلمات و حرفهای تو بسیار کم است، اما نمیتوان با انسانهای خوب و شایسته کم صحبت کرد. در واقع، بیانکردن در جمع آدمهای بااخلاق و نیکو، خود به خود به گفتن کلمات و بیان مفاهیم بیشتری نیاز دارد.
هر کس که سگ یار نشد گرچه فرشته است
در مذهب ما هرگزش آدم نتوان گفت
هوش مصنوعی: هر کسی که با سگ دوست نشود، حتی اگر فرشته باشد، در نظر ما هرگز نمیتوان او را انسان نامید.
ای من سگ آن گوشه نشین کو قدم از دیر
بیرون ننهاد و خبرش هم نتوان گفت
هوش مصنوعی: تو که در آن گوشه نشستهای، مانند سگی که از کنار دیر (محل عبادت) بیرون نمیآید و کسی از حال و روز تو خبر ندارد.
ساقی قدحی بخش و مترس از غم ایام
کانجا که تو باشی سخن از غم نتوان گفت
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام به من بده و نگران غم و اندوه روزگار نباش، زیرا هرگاه تو در کنار من باشی، نمیتوان از اندوه صحبت کرد.
پیش تو هزار آینه جم به یکی جو
با چشمه خورشید ز شبنم نتوان گفت
هوش مصنوعی: در حضور تو، هزار آینه از جواهرات هم نمیتواند جلوهی روشنایی یک چشمهی آفتاب را که از شبنم روشن شده، به تصویر بکشد.
ترسا بچه یی قاتل اهلی است که از ناز
با او سخن از عیسی مریم نتوان گفت
هوش مصنوعی: ترسایی مانند کودک قاتل است که به خاطر ناز و لطافتش نمیتوان درست درباره حضرت مریم صحبت کرد.