برگردان به زبان ساده
چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آیی
بخدا که پیش چشمم به از آفتاب آیی
هوش مصنوعی: وقتی تو از روی خشم و کینه به سوی من میآیی، به خدا، از دیدگان من، تو درخشندگیات از خورشید هم بیشتر است.
همه دم چو برق تازی بسرم چه گرمیست این
که بقتل بیگناهی بچنین شتاب آیی
هوش مصنوعی: هر لحظه مثل برق، به سرعت به سراغم میآید که این چه حسی است که نسبت به کشتن بیگناهی اینگونه تند و پرشور هستی؟
ز سرشک از آن کنارم همه دم پر آب باشد
که تو نوغزال گاهی بکنار آب آیی
هوش مصنوعی: از اشک من که در آن طرف قرار داری، همیشه اینجا پر از آب است. چون تو، ای گل نغزی، گاهی به کنار آب میآیی.
تو که گنج حسن و نازی چه شود اگر زمانی
بزکوه حسن و خوبی سوی این خراب آیی
هوش مصنوعی: اگر تو که مظهر زیبایی و ناز هستی، روزی به این سرزمین خراب و ویران بیایی، چه پیش خواهد آمد؟
من مفلس گدا را بخیال هم نگنجد
که درآیی از درمن مگرم بخواب آیی
هوش مصنوعی: من بیپول و فقیر آنقدر در فکر و خیال هستم که حتی به ذهنم نمیرسد تو از در خانهام وارد شوی، مگر اینکه در خواب به سراغم بیایی.
طمع ایحریف کم کن ببتان که مست نازند
مگر آنکه سوی ایشان بدلی کباب آیی
هوش مصنوعی: طمع و انتظار بیجا را کم کن ای یار، زیرا محبوبان تنها در اوج زیبایی و ناز خود، دل میبرند؛ مگر اینکه تو با کمال شجاعت و شور و شوق به سوی آنها روی.
سر کوی دوست اهلی ز شماره شهیدان
نه قیامتست آنجا که تو در حساب آیی
هوش مصنوعی: در مکان دوستی، جانهای بسیاری از دلسوختگان وجود دارد و آنجا که تو وارد میشوی، این شمارش و حسابها دیگر اهمیت ندارد.