برگردان به زبان ساده
بیا که میکُشدم درد آرزومندی
طبیب درد منی در بمن چه میبندی
هوش مصنوعی: بیا که من از آرزوهایم رنج میبرم؛ تو دکتر دردمی و چرا مرا درمان نمیکنی؟
مرا گریز چو از بندگی میسر نیست
تو را گزیر نباشد هم از خداوندی
هوش مصنوعی: به من که نمیتوانم از بندگی فرار کنم، تو هم نمیتوانی از خداوندی بگریزی.
ز بس که غیرت حسنت غیور کرد ای شمع
ز برق حسن خود آتش به عالم افکندی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیتی که داری، ای شمع، غیرت این زیبایی باعث شده است که آتش عشق و محبت در جهان بپاشی.
گهی چو سرو زدی ریشه در دل و جانم
که خار خار امیدم ز بیخ بر کندی
هوش مصنوعی: گاهی مانند سرو، در دل و جانم ریشه دادی، بهطوری که میانبر امیدهایم را از بیخ و بن میکنی.
اسیر هجر تو را آرزوی مردن خویش
چو آرزوی خلاصی است در دل بندی
هوش مصنوعی: عاشق دوری تو هستم و آرزوی مرگم مانند آرزوی رهایی از این بندهای دل است.
عجب مدار جداییّ یوسف از یعقوب
به کوی عشق چه بیگانگی چه فرزندی
هوش مصنوعی: عجب نکن که جدایی یوسف از یعقوب چقدر دردناک است، زیرا در دنیای عشق، بیگانگی و جدایی به اندازهای عمیق و شدید است که حتی نسبت پدر و فرزندی را تحت تأثیر قرار میدهد.
هزار تجربه کردیم و عاقبت اهلی
علاج ما شکری بود از آن لب قندی
هوش مصنوعی: ما هزاران تجربه را پشت سر گذاشتیم و در نهایت فهمیدیم که درمان دردهایمان در سپاسگزاری از آن لبهای شیرین است.