برگردان به زبان ساده
سوختم شمع صفت تا شدم آتش نفسی
بی دل گرم نخیزد دم گرمی ز کسی
هوش مصنوعی: من به خاطر ویژگیهای شمعیام سوختم و به آتش تبدیل شدم. اگر کسی دل گرم و دوستداشتنی نداشته باشد، دیگر هیچ حرارتی از او احساس نخواهی کرد.
گر دل سوخته زان لب دهیش کام چه کم
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی
هوش مصنوعی: اگر دلی به خاطر آن لب سوخته باشد، چه فرقی میکند که در دنیای شیرینیها چه مقدار از آنها نصیبش شود، زیرا مانند مگسی است که در شکرستان پرواز میکند.
پیش از آن بگسل از اغیار که مردم گویند
حیف از آنگل که در آویخت بهر خار و خسی
هوش مصنوعی: قبل از آنکه از دیگران جدا شوی، بهتر است که تصمیم بگیری، زیرا مردم خواهند گفت که چه حیف است که به خاطر چیزهای ناچیز و بیارزش به مشکل بیفتی.
طمع وصل تو خامیست ولی شمع صفت
می پزم در دل ازین آتش سودا هوسی
هوش مصنوعی: امید به وصال تو بیهوده است، اما مانند شمعی که در آتش میسوزد، در دل خود در اثر این حسرت و آرزو میسوزم.
گر دل از سینه صد چاک فغان کرد مرنج
کاین نه مرغیست که خاموش بود در قفسی
هوش مصنوعی: اگر دل از شدت غم فریاد بلند کند، نگرانی نباش زیرا این صدا از یک پرنده خاموش در قفس نیست.
پیش او کشته شوم گر پس صد سال بود
مهلتی نیست درین قافله جز پیش و پسی
هوش مصنوعی: اگر این فرصت برای من باشد که حتی پس از صد سال پیش او کشته شوم، در این کاروان هیچ چیزی جز جلو و عقب وجود ندارد.
چهره زرد تو اهلی چکند دوست ولی
برگ کاهی بود از مردم درویش بسی
هوش مصنوعی: دوست از چهره زرد تو خوشحال میشود، اما این خوشحالی فقط به خاطر زیبایی ظاهریات است، در حالی که تو فقط مانند یک برگ کاهی هستی و از نظر معنوی به اندازهٔ درویشها ارزش نداری.