برگردان به زبان ساده
رفتی و چراغ ستم افروخته کردی
دیدی که چه با روز من سوخته کردی
هوش مصنوعی: تو رفتی و برای من درد و رنج به جا گذاشتی. حالا میبینی که چگونه از ناراحتی میسوزم و رنج میبرم.
کشتی به جفا شهری و از درد رهاندی
درد همه در جان من اندوخته کردی
هوش مصنوعی: با بیعدالتی تو شهری را نجات دادی، اما همهی دردها را در وجود من انباشته کردی.
از خون اسیران نشود سیر سگ تو
اکنون که به خون منش آموخته کردی
هوش مصنوعی: سگ تو حالا که به خون من آشنا شده است، دیگر از خون اسیران سیر نخواهد شد.
تا باز کجا میروی امشب به شبیخون
کز آتش می شمع رخ افروخته کردی
هوش مصنوعی: امشب تا کجا میروی؟ انگار که با هجوم شب، شمعی که چهرهات را روشنی بخشیده، در آتش میسوزد.
اهلی چه گشودی به رخِ ماهوشان باز
چشمی که به صد خون جگر دوخته کردی
هوش مصنوعی: ای اهلی، تو چه شدی که با نگاهی به چهرههای زیبا، دل را به غم و اندوه سوق دادی و چشمانت را بر زخمهایی که در دل دارم، دوختی؟