برگردان به زبان ساده
من لایق آن نیستم تا یار همرازم کنی
ای من سگت خواهم دمی پیش خود آوازم کنی
هوش مصنوعی: من لیاقت ندارم که تو مرا به عنوان یارت در کنار خودت قرار دهی، اما فقط میخواهم دمی من را به نزد خودت بخوانی و لحظهای با من باشی.
گاهم کنی خندان نظر گویم شدی یارم دگر
چشمی بگردانی دگر بیگانه تر بازم کنی
هوش مصنوعی: گاهی من با روی خندان به تو نگاه میکنم و تو یارم میشوی، اما اگر نگاهی دیگر بیندازی، به من بیگانهتر میشوی.
تو میروی با دیگران خندان لب و بازیکنان
من منتظر تا ناگهان چشمی بصد نازم کنی
هوش مصنوعی: تو با دیگران خوشحال و خندان میروی و من مانند بازیکنان منتظر هستم که ناگهان تو نگاهی با ناز به من بیندازی.
شبها تو در خواب ایپسر من منتظر بر خاک در
باشد برون آیی سحر بر رو دری بازم کنی
هوش مصنوعی: شبها تو در خواب هستی، ای پسر من، اما منتظر باش که بر روی زمین استراحت کنی. با طلوع صبح بیرون خواهی آمد و در را باز خواهی کرد.
اهلی از آنشمع چگل دل را بسوزی متصل
پروانه وار از داغ دل بی بال و پروازم کنی
هوش مصنوعی: اگر از شمع محبتت شعلهای بگرفتی و دل را بسوزانی، به مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود، بیبال و بیپرواز مرا در آتش عشق میسوزانی.