شمارهٔ ۱۳۲۰
اهلی شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۲۰
از من خبر ای پسر نداری
عاشق شده ام خبر نداری
ما را بفغان میار از غم
گر طاقت دردسر نداری
از زندگی ام چرا ملولی
شمشیر جفا مگر نداری
خواهم که نظر بپوشم از جان
از بسکه بمن نظر نداری
اهلی چه خوش آنکه رخ براهش
بر خاک نهی و بر نداری
شمارهٔ ۱۳۱۹: هرکه یکساعت طبیب جان بیمارش تویی
شمارهٔ ۱۳۲۱: گر کشد خاطر حزین باری
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از من خبر ای پسر نداری
عاشق شده ام خبر نداری
هوش مصنوعی: ای پسر، آیا از حال من خبر نداری؟ من به عشق مبتلا شدهام و تو از این موضوع بیخبری.
ما را بفغان میار از غم
گر طاقت دردسر نداری
هوش مصنوعی: مرا از غم و اندوه خود ناراحت نکن، اگر قدرت تحمل درد و مشکلات را نداری.
از زندگی ام چرا ملولی
شمشیر جفا مگر نداری
هوش مصنوعی: چرا از زندگی من غمگینی؟ آیا به یاد ندارید که چقدر سختی و رنج کشیدهام؟
خواهم که نظر بپوشم از جان
از بسکه بمن نظر نداری
هوش مصنوعی: میخواهم چنان کنم که از احساساتم جلوگیری کنم، زیرا از اندازهی بیتوجهی تو به من ناراحتم.
اهلی چه خوش آنکه رخ براهش
بر خاک نهی و بر نداری
هوش مصنوعی: اهلی چه زیباست که چهرهات را بر زمین بگذاری و از آن برنکشی.