برگردان به زبان ساده
دی شامگه کز پیش من مرکب بتندی تاختی
رفتی چو خورشید از نظر روز مرا شب ساختی
هوش مصنوعی: در شب گذشته، وقتی که تو با سرعت از کنار من عبور کردی، رفتی و مانند خورشید از دیدگانم ناپدید شدی و شب را برای من به وجود آوردی.
چون خون نریزد چشم من کز بعد عمری یکشبم
ساقی شدی می دادیم بازم ز چشم انداختی
هوش مصنوعی: وقتی که دیگر اشک چشمانم نریزد، بعد از مدتها، یک شب تو به من میرسی و امروز دوباره از من دور میحالی.
ای در میان گلرخان قد تو در خوبی علم
بشکست بازار بتان هرجا علم افراختی
هوش مصنوعی: ای تو که در میان زیباییها، قد و قامتت از همه زیباتر است، با زیباییات بازار بتها را شکستهای، هرجا که به زیبایی و هنر خود اشاره کردی.
ناگه نظر کردی بمن گفتم طبیب من شدی
تا حال خود گفتم ترا با دیگران پرداختی
هوش مصنوعی: ناگهان که به من نگاهی انداختی، گفتم که تو برایم مانند یک پزشک شدهای. تا به حال احساس خود را بیان کردهام و گفتهام که تو با دیگران نیز در رابطه بودهای.
کارم چو ماه از مهر تو چون اندک اندک شد درست
رخ تافتی باز از غمم چون ماه نو بگداختی
هوش مصنوعی: در کارم، وجود مهر تو مانند ماه کامل است که به تدریج درست میشود و وقتی که از غمهایم رهانیده میشوم، دوباره مانند ماه نو میشوم و از ناراحتیام گریزان.
من خود چه ارزم پیش تو کز لاله رویان جهان
شد صدهزاران خاک و تو قدر یکی نشناختی
هوش مصنوعی: من چه ارزشی دارم در برابر تو، وقتی که زیباییهای بسیاری در دنیا وجود دارد و تو حتی به یکی از آنها ارزش ندادهای.
اهللی تو در نرد وفا از نقش وصل آن پری
اول زدی داوی عجب آخر ولی درباختی
هوش مصنوعی: تو در بازی وفا، از تصویر پیوند آن پری، نخستین حرکت را انجام دادی. اما عجب، در نهایت شکست خوردی.