برگردان به زبان ساده
از غمزه گه عتاب و گهی خنده میکنی
مارا چو شمع میکشی و زنده میکنی
هوش مصنوعی: گاهی با ناز و تندی و گاهی با لبخند، ما را تحت تاثیر قرار میدهی؛ مانند شمع که با شعلهاش میسوزد و در عین حال روشنایی میدهد، تو نیز ما را میکشی و همزمان زنده میکنی.
از نوغزال اگر تو درآیی بگشت شهر
خوبان شهر را همه شرمنده میکنی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند یک غزال زیبا به این شهر بیایی، همه خوبان این شهر را خجالتزده میکنی.
آن یوسفی که سروقدان را ز بند خویش
آزاد میکنی و دگر بنده میکنی
هوش مصنوعی: این فردی که مانند یوسف، دیگران را از قید و بند آزاد میکند و سپس دوباره آنها را تحت کنترل و تسلط خود در میآورد.
شوخی و نوجوان و شه حسن از آن سبب
ننگ از من فقیر کهن ژنده میکنی
هوش مصنوعی: شما جوانی و خوشگو هستی و از آنجایی که حسن تو را میستاید، من به خاطر وضعیت خود و کهنگیام احساس خجالت میکنم.
ای آفتاب اگر تو بخاک افکنی نظر
هر ذره خاکرا مه تابنده میکنی
هوش مصنوعی: ای خورشید، اگر تو بر هر ذره خاک نظر بیفکنی، آن را چون مهر تابان میسازی.
ای باد دم مزن ز گل من که شمع را
از شرم آن جمال سر افکنده میکنی
هوش مصنوعی: ای باد، نزدیک گل من نیا و دم نزن، چرا که شمع به خاطر زیبایی او از شرم سرش را پایین انداخته است.
در بزم عیش با همه در عین یاریی
جور و جفا باهلی درمانده میکنی
هوش مصنوعی: در مهمانی خوشی، با وجود اینکه به همه کمک میکنی، با رفتار ناپسند و بیرحمی به شخصی که به تو نیاز دارد، آسیب میزنی.