برگردان به زبان ساده
بخلق درد تو بیهوده گفتم تا کی
بهر زه طعنه مردم شنفتنم تا کی
هوش مصنوعی: من بیهوده از درد تو صحبت کردم و انتظار داشتم که این وضعیت تا چه زمانی ادامه داشته باشد، در حالی که هر لحظه طعنه و سرزنش مردم را میشنیدم.
تو در کنار گلستان بخواب خوش مشغول
من از هوای تو بر خار خفتنم تا کی
هوش مصنوعی: تو در کنار گلستان راحت و خوش خوابیدهای، اما من به خاطر یاد تو از غم و درد روی خارها خوابیدهام. این وضعیت تا کی باید ادامه پیدا کند؟
چو نیست در دل شیرین چو کوهکن راهم
بخون دیده و دل سنگ سفتنم تا کی
هوش مصنوعی: وقتی در دل انسان شیرینی وجود ندارد، مانند کوهکن که برای دستیابی به هدف خود، خون و دل سختی را تحمل میکند، من نیز نمیدانم تا کی باید این سختی را تحمل کنم.
بجرم گریه ز مژگان ره سگت روبم
گناه کردن و ره باز رفتنم تا کی
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهایی که از چشمانم ریخته میشود، میخواهم گناهی را بر عهده بگیرم، اما نمیدانم تا چه زمانی باید به این مسیر ادامه دهم.
حکایتم نشنیدی ز صد هزار یکی
نگفتی اینهمه افسانه گفتنم تا کی
هوش مصنوعی: من داستانهایم را برایت گفتهام و تو هیچ توجهی نکردی. نمیدانم تا کی باید این همه قصه بگویم بدون اینکه کسی ذرهای به حرفهایم اهمیت دهد.
کجاست باد که چونگل شکفته ام سازد
چو غنچه در غم دل ناشکفتنم تا کی
هوش مصنوعی: کجاست نسیمی که به من کمک کند تا مانند گل شکفته شوم؟ چرا مثل غنچه در دلم غم دارم و هنوز باز نشدهام؟ این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟
دوا نماند بجز ناله کردنم اهلی
که درد خویش ز درمان نهفتنم تا کی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از درد و رنجی که دارد سخن میگوید و بیان میکند که هیچ راه حلی برای تسکین آن نمیبیند جز اینکه فقط ناله و فریاد کند. او از دردی که در دل دارد و از درمانی که پنهان کرده، گله میکند و میپرسد که تا چه زمانی باید به این حال ادامه دهد.