برگردان به زبان ساده
قدر ارباب وفا نیست بخاک در تو
بیوفایی و وفا قدر ندارد بر تو
هوش مصنوعی: وفا و پایبندی در دل تو ارزشی ندارد، چه بسا ترتیب و قدر ارباب وفا را نمیدانی و در مقابل بیوفایی به خاک میافتی.
گر ز ما جان طلبی از تو نداریم دریغ
جان و سر هر دو فشانیم بخاک در تو
هوش مصنوعی: اگر از ما جان بخواهی، دریغ نمیداریم. جان و سر هر دو را برای تو به خاک میریزیم.
درد می گرچه بزهر غم ما تریاک است
بایدش چاشنیی از لب چون شکر تو
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی از درد و غم اشاره میکند که میتوان آن را با چیزی تسکین داد. او میگوید که درد ما مانند تریاک است و برای تسکین آن نیاز به طعمی شیرین و دلنشین داریم که در لبهای محبوب ما پیدا میشود. به عبارت دیگر، محبت و عشق معشوق میتواند به ما آرامش بخشد و بر دردهایمان غلبه کند.
میگذارم همه تن شمع صفت پیش تو لیک
روح می پروردم صحبت جان پرور تو
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را مانند شمعی در حضور تو قرار میدهم، اما روح و جانم را در گفتگو و محفل پرمحبت تو پرورش میدهم.
ای میت شیره جان نقل شرابت چکنم
که کباب جگر من نبود در خور تو
هوش مصنوعی: ای شراب، شیرینی جانم را در جانت بریز، چون کباب جگر من، شایسته خوراک تو نیست.
خسروا، گر ندهی جرعه جامی به فقیر
چه سفال می رندان و چه جام زر تو
هوش مصنوعی: ای شخص پرتوان، اگر کمی از شراب به بینوا ندهی، این سفالهای معمولی و یا جامهای زرین تو چه فایدهای دارند؟
آفتابی تو و یک ذره ز اهلی تا هست
نیست ممکن که بپوشد نظر از منظر تو
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و همچون یک ذره از خاک، تا زمانی که در این دنیا هستی، ممکن نیست کسی بتواند چشم از زیبایی تو بردارد.