برگردان به زبان ساده
درد از طبیب گرچه نهفتن نمی توان
درد دلی مراست که گفتن نمی توان
هوش مصنوعی: دردی که دارم از دست هیچ طبیبی پنهان نمیماند، اما این دلشکستگیای که دارم، آنقدر عمیق است که نمیتوانم آن را بیان کنم.
خواهم شکفته رو زیم از غم چو گل ولی
هرگز بزهر خنده شکفتن نمی توان
هوش مصنوعی: میخواهم مانند گل از غم و اندوه رها شوم و شکفته شوم، اما هرگز نمیتوانم با زهر خنده و ریا شکوفا شوم.
خواب صبوح اگرچه بیوسف رخان خوشست
غافل ز گرگ حادثه خفتن نمی توان
هوش مصنوعی: خواب صبحگاهی هر چند که با چهرههای زیبا دلنشین است، اما غافل از اینکه خطرات مانند گرگ به آدم نزدیک میشوند، خوابیدن نمیتواند امن باشد.
هر در که هست سفته ز الماس همت است
وصل تو گوهریست که سفتن نمی توان
هوش مصنوعی: هر درگاهی که وجود دارد، نشاندهندهی تلاش و ارادهای قوی است. وصال تو، همچون جواهر با ارزشی است که نمیتوان به سادگی به دست آورد.
گفتی که لعل من کشد از زهر حسرتت
وه کاین حدیث تلخ شنفتن نمی توان
هوش مصنوعی: تو گفتی که دندانهای من از زهر حسرت تو میکشد، و وای بر من که شنیدن این داستان دردناک برایم ممکن نیست.
شد داغ عشق در دل ویرانه ام نهان
گنج وفا بخاک نهفتن نمی توان
هوش مصنوعی: عشق به شدت در دل ویرانم پنهان شده است، اما نمیتوانم گنج وفا را به خاک بسپارم.
اهلی اگرنه بر تو نسیمی وزد ز دوست
گرد غم از جبین تو رفتن نمی توان
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از طرف دوست به تو نوزد، غم از چهرهات نمیرود.