برگردان به زبان ساده
وقت مرگ از سخنی درد مرا تسکین کن
تلخی زهر اجل در دل من شیرین کن
هوش مصنوعی: در لحظهٔ مرگ، با کلامی مرا آرامش بده و تلخی اندوه مرگ را برایم گوارا کن.
من نگویم که مرا عشوه وصل تو دواست
تو بهر شیوه که خواهی دل من تسکین کن
هوش مصنوعی: من نمیگویم که زیباییهای تو تنها درمان من است، تو به هر طریقی که میخواهی میتوانی دل مرا آرام کنی.
سیرت از غمزه دیدار نشاید دیدن
یکنفس خواب کن و دیده من بالین کن
هوش مصنوعی: چهرهای که از غمزههای دیدار تو به دست میآید، نمیتواند به تنهایی دیده شود؛ بنابراین خواب کن و چشمانم را به شمیم حضور تو سرگرم ساز.
گر بر آنی که پس از مرگ به کوثر برسم
یک دو حرف از لب شیرین خودت تلقین کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بعد از مرگ به بهشت برسی، یک یا دو کلمه از سخنان شیرین تو را به یاد داشته باش.
دیده ام پاس خیالت تو بخار مژه داشت
ناوک خود همه در دیده من پرچین کن
هوش مصنوعی: من در چشم خود، تصویری از تو را مشاهده کردهام که به زیبایی کمان ابرویت مانند بخار نرم و لطیف است. اکنون میخواهم که تمام زیباییات را در چشمانم به نمایش بگذارم.
زرد رویم مهل ای گریه درین آخر عمر
چون خزان چهرهام از خونجگر رنگین کن
هوش مصنوعی: در این آخر عمرم، ای گریه، دست از من بردار و اجازه بده که چهرهام همچون فصل خزان از درد و رنج پررنگ و جوشان شود.
در خم زلف تو اهلی دل مسکین خون کرد
زلف مشکین بگشا فکر دل مسکین کن
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلف تو، دل بیچاره من به خاطر عشق و غم، خون گریه کرد. ای زلف مشکین، اجازه بده تا افکار دل خستهام آزاد شود.