برگردان به زبان ساده
شاه حسنی یکنظر سوی گدای خود ببین
ای سر من خاک پایت زیر پای خود ببین
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با یک نگاه به گدای خود بنگر، و ببین که سر من در زیر پاهای توست و به خاک پای تو افتاده است.
گوشه چشمی فکن ای آفتاب و ذره وار
جان ما جمعی پریشان در هوای خود ببین
هوش مصنوعی: ای آفتاب، کمی به ما نگاه کن و ببین که چطور جمعی از انسانها با روح و جان پریشان، در آرزوی حضور تو هستند.
دیده شد جای تو ز آن آرایمش چون لعل و در
نور چشم من بیا در دیده جای خود ببین
هوش مصنوعی: چشم من درخشش تو را میبیند، مثل لعل گرانبها. بیا و جای خود را در چشم من ببین.
جان فدایت میکنم ایکعبه جان رخ مپوش
پرده بگشا هر طرف خلقی فدای خود ببین
هوش مصنوعی: به تو جانم را تقدیم میکنم، ای كعبه جان. چهرهات را پنهان نکن و پرده را بردار تا هر طرف نگاه کنم و ببینم که چگونه مردم جانشان را برای تو فدای میکنند.
یار اگر مارا کشد یک دیدنش صد خونبهاست
کشتن خود منگر ایدل خونبهای خود ببین
هوش مصنوعی: اگر معشوق ما را به خاطر یک بار دیدن به قتل برساند، به اندازه صد جانبازی ارزش دارد. تو تنها به قتل من نگاه نکن، بلکه ارزش جان خود را نیز در نظر بگیر.
آنکه رخ تابید و سنبل بر قفا افکند و رفت
صد هزاران دود دل گو در قفای خود ببین
هوش مصنوعی: شخصی که با زیبایی خود همه را مجذوب کرده و در حالی که گلی را پشت سرش انداخت، از آنجا دور شد. اکنون، هزاران حسرت و دلتنگی در دل دیگران باقی مانده که نمیتوانند او را فراموش کنند.
جام جم شو اهلی از عشق و مکش منت ز غیر
هرچه خواهی در دل خود از صفای خود ببین
هوش مصنوعی: به عشق خود وابسته باش و از هیچ کس طلبکار نباش. هرچه که میخواهی در دل خودت جستجو کن و زیباییهای درونت را ببین.