برگردان به زبان ساده
اسیر در دم و یک همنفس نمی بینم
بدردمندی خود هیچکس نمی بینم
هوش مصنوعی: در اینجا شخص احساس تنهایی و غم میکند. او در دور و بر خود هیچکس را نمیبیند که در درد و رنج او شریک باشد یا بتواند به او کمک کند. او به شدت از این وضعیت رنج میبرد و هیچ همنفسی برای همراهی و همدلی نمیبیند.
صفای خاطر من بین و رخ مپوش ایگل
که من ترا بهوی و هوس نمی بینم
هوش مصنوعی: ای گل، زیبایی و دلنشینی تو را ببین و صورتت را پنهان نکن. من تو را صرفاً به خاطر زیبایی و شهوات نمینگرم.
ز سنگ دل شکنانم خدا نگهدارد
که مست ساقیم و پیش و پس نمی بینم
هوش مصنوعی: من از انسانهای بیاحساس و سنگدل دوری میکنم و از خداوند میخواهم که نگهدارم باشد، زیرا در وضعیت مستی هستم و نمیتوانم جلوی خودم و پشت سرم را ببینم.
درین چمن که چو من صدهزار بلبل هست
یکی چو خویش اسیر قفس نمی بینم
هوش مصنوعی: در این گلزار، در میان صدها بلبل که مانند من هستند، هیچکس را نمیبینم که همچون خودم در قفس اسیر باشد.
زمان عیش و من از بی زری بفریادم
زمانه ایست که فریاد رس نمی بینم
هوش مصنوعی: دوران خوشی میگذرد و من در فقر و ناداری به فریادی نیاز دارم اما در این زمان کسی نیست که به کمک من بیاید.
مراد من ز وصال تو کی شود حاصل
که بر مراد خودت یکنفس نمی بینم
هوش مصنوعی: من نمیدانم روزی به وصال تو میرسم یا نه، چون حتی برای خودت هم به اندازه یک نفس اهمیت قائل نیستی.
به بزم وصل تو اهلی هوس کند لیکن
ز بس فرشته مجال مگس نمی بینم
هوش مصنوعی: در محفل وصالت، دل به عیش و نوش میدهد، اما از بس که در حضور فرشتگان هستم، نمیتوانم حتی مگسی را نیز ببینم.