برگردان به زبان ساده
خدایگان من از حال بنده بیخبری
که بر تنم چه رسید از غم زمانه همی
هوش مصنوعی: ای خداوند من، تو از حال من خبر نداری و نمیدانی که چه بر سرم آمده و چقدر غمهای زمانه بر دوش من سنگینی میکند.
ز غره رجب الفرد تاکنون شب و روز
به پیش تیر بلا شد تنم نشانه همی
هوش مصنوعی: از اول ماه رجب تا حالا، شب و روز به خاطر تیر بلا، تنم تبدیل به نشانهای شده است.
زمانه بسکه زافلاس و فقر و نوبه و تب
نواخت بر سر من چوب و تازیانه همی
هوش مصنوعی: زمانه به قدری پر از بدبختی و فقر است که به شدت بر من سختی میزند و مثل چوب و تازیانه به من ضربه میزند.
دلم سراچه غم شد چنانکه پنداری
که مرغ غم بدلم بسته آشیانه همی
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین و پر از ناراحتی شده است، به طوری که گویی یک پرنده غم در دلم لانه کرده و جا گیر شده است.
ز سوئی آتش تب در جگر ز دیگر سوی
غم زمانه زند بر دلم زبانه همی
هوش مصنوعی: از یک سو، تب آتشین درونم را میسوزاند و از سوی دیگر، غم و اندوه زندگی بر دلم شعله میکشد.
هزار مرتبه عازم شدم که دریابم
شفای عاجل از آن فرخ آستانه همی
هوش مصنوعی: من بارها تلاش کردم که به حرم آن معصوم بروم و از او درمان فوری بگیرم.
بجای آنکه جدا بودم از درت چندی
بیابم از درت اقبال جاودانه همی
هوش مصنوعی: به جای اینکه مدتی دور از در تو باشم، میخواهم از دری که به تو راه دارد، خوششانسی ابدی را پیدا کنم.
بشیر چرخ کنم آن معاملت که نمود
بشیر بادیه بشربن بوعوانه همی
هوش مصنوعی: من بشیر را در چرخ میزنم تا معاملهای را انجام دهم که بشیر بادیه با بشر بن بوعوان انجام داده است.
رمق به پیکرم اندر نبود آن مقدار
که یک قدم سوی بیرون نهم ز خانه همی
هوش مصنوعی: دیگر توانایی حرکت و قدم برداشتن از خانه را ندارم و احساس میکنم که حتی یک قدم هم نمیتوانم به سوی بیرون بردارم.
چنان شدم ز نقاهت که گاه جنبش و سیر
ز تن جدا شودم استخوان شانه همی
هوش مصنوعی: به قدری ضعیف و ناتوان شدهام که گاهی حتی حرکت و راه رفتن برایم دشوار است و احساس میکنم که استخوان شانهام از جسمم جدا میشود.
ز روزنامه چه گویم که قدر خانه من
از او شکسته بذات حق یگانه همی
هوش مصنوعی: من چه بگویم درباره روزنامه که ارزش خانه من نزد او به شکستگی افتاده و فقط به ذات حق یگانه وابسته است.
مرا فکنده به بحری که هر چه می نگرم
پدید نیست در آن ساحل و کرانه همی
هوش مصنوعی: من در دریایی افتادهام که هر چه نگاه میکنم، چیزی جز بینهایت آب نمیبینم و هیچ ساحل و کناری پیداست.
نه قابلم بکرامات و فضل ملتیان
نه شاملم شود الطاف خسروانه همی
هوش مصنوعی: من نه لیاقت کرامات و خوبیهای ملتیان را دارم، و نه خودم میتوانم از الطاف پادشاهانه بهرهمند شوم.
چو نام رسمیت آزادیش گرفته به طبع
کس نمی خرد او را بنیم آنه همی
هوش مصنوعی: زمانی که فردی نام و رسمیت را از دست میدهد، هیچکس رغبت خریدن او را ندارد، حتی اگر در نظر دیگران ارزشمند باشد.
وز آن سبب که هواخواه دولت است کسی
مساعدت نکند باری از اعانه همی
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه هیچکس به حمایت از کسانی که به دنبال قدرت و مقاماند، تمایلی ندارد، هیچ گونه کمکی به آنها نمیشود.
حقوق نه مهی این اداره همچو جنین
بمانده در رحم مادر خزانه همی
هوش مصنوعی: حقوق این اداره همچون جنینی است که در رحم مادر جای دارد و هنوز به دنیا نیامده. این اشاره به این دارد که این حقوق هنوز به شکل کامل و نهایی شکل نگرفته و در واقع به تأخیر افتاده است.
چگونه طبع توان کردن این جریده بوقت
که ماهیانه آن گشته سالیانه همی
هوش مصنوعی: چطور میتوان طبع خود را آماده کرد که این نوشتار را به موقع ارائه دهد، وقتی که آنچه معمولاً ماهانه است به سالانه تبدیل شده است؟
عجب تر آنکه ندانم پس از سه ماه دگر
مرا دهند حقوق گذشته یا نه همی
هوش مصنوعی: عجب این است که نمیدانم پس از سه ماه آیا حقوقهای قبلیام را میدهند یا نه.
ز بس که در پی آن با خزانه دار عنود
کنم فروتنی و عجز و استکانه همی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدام در تلاش هستم تا با خزانهدار سرسخت به نرمی و تواضع رفتار کنم و خود را ضعیف نشان دهم، در واقع خودم را به خاکساری و بیقدری وا میدارم.
به جای ذکر خدا از زبان من شب و روز
شده است «یا لولو یاشیندلر» ترانه همی
هوش مصنوعی: به جای یاد خدا که بر زبان من جاری باشد، شب و روز ترانه «یا لولو یاشیندلر» به زبانم آمده است.
حکایت من و این روزنامه چون مرغی است
که او فتاده بدام از هوای دانه همی
هوش مصنوعی: قصهی من و این روزنامه مانند مرغی است که به دام افتاده و به خاطر طمع دانه، در گرفتاریش مانده است.
سرود نظم من اندر سماع اهل خرد
نکوتر است زچنگ و نی و چغانه همی
هوش مصنوعی: سرود من در حال شادمانی و خوشحالی اهل عقل و خرد بهتر از نواهای ساز و آوازها است.
بزر خرند حدیثم ز جد و هزل اگر
بود ز حکمت و تاریخ یا فسانه همی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر چه سخنان و داستانهایی که بیان میشود ممکن است جدی و حکمتآمیز به نظر برسند، اما در واقع میتوانند در قالب شوخی و سرگرمی نیز بیان شوند. به عبارت دیگر، موضوعات عمیق و مهم میتوانند به شکلی غیررسمی و با نگاهی متفاوت مطرح شوند.
ولی چه سود که کس در زمانه با یکدست
گرفت نتوان هرگز دو هندوانه همی
هوش مصنوعی: اما چه فایده دارد که در این دنیا هیچ کس نمیتواند با یک دست دو هندوانه را همزمان نگه دارد.
ازین ره است که زلف عروس فکرت من
ز دست روز سیاه و غم شبانه همی
هوش مصنوعی: از این راه است که موهای زیبا و جذاب فکر من از چنگال روزهای تاریک و شبهای غمانگیز رهایی یافتهاند.
چنان شده است پریشان که هیچ مشاطه
نمی تواندش آراستن بشانه همی
هوش مصنوعی: او آنقدر درهم و برهم شده است که هیچ آرایشگری نمیتواند او را مرتب کند، حتی با شانه زدن هم.
بود گواه من این نامه کش به خون جگر
نبشته ساختمش بر درت روانه همی
هوش مصنوعی: گواه من این نامه است که با خون دل نوشتهام و آن را به سوی در خانهات فرستادهام.
برای آنکه زنم بوسه درگهت شب و روز
ز فضل و رحمت تو جویم استعانه همی
هوش مصنوعی: من هر روز و شب به دعا و درخواست از رحمت و لطف تو میپردازم تا بتوانم بوسهای بر درگاه تو بزنم.
کنون سزد که سپاس ترا ادا سازم
به کلک روشن و گفتار صادقانه همی
هوش مصنوعی: حالا وقت آن است که با قلمی روشن و حرفهایی راستگو، از تو قدردانی کنم.
کمان شکرم تیر دعا زند به هدف
اگر چه نیست جز این سهم در کتانه همی
هوش مصنوعی: من دعای خود را با ناز و زیبایی میفرستم؛ اگرچه ممکن است جز این سهم، چیز دیگری در سرنوشت نباشد.
چنانکه خاطر ما از تو جاودان شاد است
خدای بر تو دهد عمر جاودانه همی
هوش مصنوعی: خوشحالی دائمی ما به خاطر توست، پس خداوند عمر جاودانی به تو عطا کند.