برگردان به زبان ساده
پیر طریقت گوید: ای کارنده غم پشیمانی در دلهای آشنایان وای افکننده سوز در دل تائبان، ای پذیرنده گناهکاران و معترفان کس با زنیامد تا باز نیاوردی وکس راه نیافت تا دست نگرفتی
هوش مصنوعی: سخنران راه و حقیقت میگوید: ای کسی که غم و اندوه را در دل دوستان میافکنی و سوز و گداز را در دل توبهکنندگان به وجود میآوری، ای کسی که گناهکاران و اعترافکنندگان را میپذیری، هیچ کس با تو نیامده و بازنگشته و هیچ کس راه را نیافته مگر اینکه تو به او دست یاری دادهای.
دست گیر که جز تو دستگیر نیست، دریاب که جز به تو پناه نیست و پرسش ما را جز ز تو جواب نیست و درد ما را جز ز تو دوا نیست و از این غم جز از تو مارا راحت روا نیست
هوش مصنوعی: ای یاری که جز تو کسی را نداریم، به فریاد ما برس که غیر از تو به کسی نمیتوانیم پناه ببریم. سوالاتمان را جز تو کسی پاسخ نمیدهد و دردهایمان را فقط تو میتوانی درمان کنی. از این غم و اندوه جز با مدد تو، آرامش نمییابیم.
الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را به شراب انس مستان کردی، قومی را بدریای دهشت غرق کردی ندا از نزدیک شنوانیدی ونشان از دور دادی،رهی را بازخواندی و آنگاه خود نهان گشتی، از وراء پرده خود را عرضه کردی و به نشان بزرگی خود را جلوه نمودی تا آن جوانمردان را در وادی دهشت گم کردی و ایشان را در بی تابی و بی توانی سرگردان کردی
هوش مصنوعی: خدايا، تو دوستانت را به رحمت خويش آشکار ساختی تا گروهی را به لذت نوشیدن شراب محبت مشغول کنی و گروهی دیگر را در دریای وحشت غرق نمایی. تو ندا را از نزدیک به گوششان رساندی و نشانهها را از دور به آنان نشان دادی. راهی را برایشان باز کردی و سپس خود را پنهان کردی. از پس پرده، خود را به نمایش گذاشتی و با نشانههای بزرگیات جلوهگر شدی تا آن جوانمردان را در وادی هراس گم کنی و آنان را در بیتابی و ناتوانی سرگردان نمایی.
داور آن دادخواهان توئی، و داد ده آن فریاد کنان توئی و دیت آن کشتگان توئی، دستگیر آن غرق شدگان توئی، و دلیل آن گم شدگان توئی، تا آن گمشده کجا به راه آید؟ و آن غرق شده کجا به کران افتد؟ و آن جانهای خسته کی بیاساید و این قصه نهانی را کی جواب آید؟ و شب انتظار آنان را کی بامداد آید؟
هوش مصنوعی: تو قاضی آن کسانی هستی که درخواستی دارند، و تویی که به فریادها پاسخ میدهی. تو حامی کسانی هستی که غرق شدهاند و دلیلساز برای گمشدگان. سوال اینجاست که آن گمشده چه زمانی به مسیر درست برمیگردد؟ و آن غرقشده چه وقتی به ساحل میرسد؟ و آن جانهای خسته چه زمانی آرامش مییابند؟ این داستان پنهان چه زمانی به جواب خواهد رسید و شبی که آنان در انتظار سپری کردهاند، چه زمانی به صبح خواهد رسید؟
الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی و چشمه های مهر در سرهای ایشان روان کردی، تو پیدا و به پیدائی خود در هر دو گیتی ناپیدا کردی
هوش مصنوعی: ای خدا، تو نور خود را بر دلهای دوستانت تاباندهای و سرچشمههای عشق را در وجود آنها جاری کردهای. تو خود را آشکار کردهای و با این ظهور، در دو جهان ناپیدا شدهای.
ای نور دیده آشنایان و سوز دل دوستان و سرور جان نزدیکان همه تو بودی و توئی
هوش مصنوعی: ای روشنی چشم آشناها و آتش دل دوستان و شادی جان نزدیکان، همه تو بودی و هنوز هم تو هستی.
نه دوری تا جویند غائبی تا پرسند نه تو را جز به تو یابند
هوش مصنوعی: هیچ فاصلهای نیست تا کسانی که به دنبالت هستند، غایب را جستجو کنند و بپرسند، چرا که جز تو، کسی را نخواهند یافت.
آبی و خاکی را چه زهره آنست که حدیث قدم کند
هوش مصنوعی: آبی و خاکی چگونه میتوانند درباره یتیم و زیبایی خود صحبت کنند؟
اگر عیانت و اراده قدیم تو نبود و اگر به فضل خود این مشتی خاک را بدرگاه قدمت خود دعوت نمی کردی و بساط انبساط در سرای هدایت بسط نمی کردی، این سیه گلیم وجود و این ذره خاک ناپاک را کی زهره آن بودی که قدم بر حاشیه بساط ملوک نهادی؟
هوش مصنوعی: اگر خواست و اراده تو از ابتدا وجود نداشت و اگر به رحمت خود، این تکه خاکی را به حضور خود نمیپذیری و فضایی برای رشد و هدایت فراهم نمیکردی، این انسان ناقص و بیارزش چگونه میتوانست پا بر کنار جایگاه پادشاهان بگذارد؟
سزای خاک آنست که پیوسته منشور عجز خود می خواند و پرده بی نوائی خود می زند و می گوید:
هوش مصنوعی: تنها سزاوار خاک، این است که همیشه به ناتوانیهای خود اعتراف کند و از فقر و محرومیتش بگوید.
ما خود ز وجود خویش تنگ آمده ایم
وز روی قضا بر سر سنگ آمده ایم
هوش مصنوعی: ما از وجود خود خسته شدهایم و به ناچار به سرنوشت خود برخورد کردهایم.
اندر گیلان گلیم بدبختی را
ما از سیهی بجای رنگ آمده ایم
هوش مصنوعی: در گیلان، ما به جای رنگهای زیبا، تنها با کلافی از بدبختی روبرو هستیم که به رنگ سیاه و تیره درآمده است.
دانی که دل کی خوش شود؟ آن گاه که حق ناظر بود دانی که دل کی خوش بود؟ آنگاه که حق حاضر بود
هوش مصنوعی: میدانی دل چه زمانی شاد میشود؟ زمانی که حق حاضر و ناظر باشد. میدانی دل چه زمانی خوشحال است؟ وقتی حق در کنار ما باشد.
خدایا هرچه نشان میشمردم پرده بود و هرچه مایه می دانستم بی هده بود الهی یک بار این پرده من از من بردار و عیب هستی من از من وادار، و مرا در دست کوشش مگذار بار خدایا کردار ما در میار و زیان ما از ما وادار، ای کردگار نیکوکار آنچه بی ما ساختی بی ما راست دار، و آنچه تو بر تاوی به ما مسپار
هوش مصنوعی: خدایا، هر چیزی که میشمردم، فقط به عنوان پردهای از حقیقت جلوه میکرد و هر آنچه که میدانستم، بیفایده به نظر میآمد. خدایا، یک بار پردههای من را کنار بزن و عیبهای وجودم را به من نشان بده. مرا در تلاش و کوشش نگذار. بار الها، رفتار ما را به درستی مدیریت کن و نواقص ما را از ما دور کن. ای خدای نیکوکار، آنچه بدون حضور ما آفریدی، به دست ما بسپار و آنچه را که به ما دادهای، به خود ما واگذار نکن.