برگردان به زبان ساده
پیر طریقت گوید: ای جوانمرد فردا که بندگان بعزت وصال او رسند وشاهدهای قرب ربیند آنچه عطا دهد به قدر طاقت تو دهد نه به قدر عظمت و جلال خود و از اینجا گفته اند که خداوند با موسی از حیث موسی سخن گفت و اگر از حیث عظمت و جلال با موسی سخن می گفت موسی ذوب می شد
هوش مصنوعی: پیر طریقت میگوید: ای جوانمرد، روزی که بندگان به عزت و نزدیکی پروردگار برسند و در زیبایی قرب او نظر کنند، آنچه که به آنها عطا میشود به اندازه توانایی و ظرفیتشان خواهد بود، نه به اندازه عظمت و جلال خداوند. به همین دلیل گفتهاند که خداوند با موسی به اندازه خود او صحبت کرد و اگر از جذبه و عظمت خود با موسی سخن میگفت، او از شدت عظمت ذوب میشد.
طرح تقرب بدوست نشان قرب است وبود تو بر تو همه تاوان است از بود خود درگذر که آنت سعادت جاویدان است، ای جوانمرد طلب شغل بندجان است او که شغل او کران دارد کار او آسان است و آنکه شغل او و مطلوب او بی پایان است کار او دشوار است در جستن بهشت جان کندن باید و در گریختن از دوزخ ریاضت کشیدن باید، و در یافتن دوست جان بذل کردن باید به جفای دوست از دوست دور بودن جفا است و در شریعت دوستی جان از دوست به سر آوردن خطا است
هوش مصنوعی: طرح نزدیکی به دوست به معنای نزدیک شدن به اوست و هر چیزی که هستی مربوط به توست. از خودتان بگذرید که این، راهی به سعادت همیشگی است. جوانمردی طلب میکند که زندگیاش هدفمند باشد؛ کسی که کارش مسیر روشنی دارد، کارش آسان است. اما کسی که هدفش نامحدود است، برای او کار دشوار میشود. برای رسیدن به بهشت باید تلاش کرد و از دوزخ باید دوری گزید. برای یافتن دوست باید جان را فدای محبت کرد و دوری از دوست به معنی ظلم است. همچنین، در پیروی از اصول دوستی، باید تا آخر برای دوست بمانید و ترک او نادرست است.
خدایا در سر گریستنی دارم و راز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز گریستن یتیم از حسرت است و گریستن شمع از ناز از ناز گریستن چون بود؟ این قصه ایست دراز!
هوش مصنوعی: ای خدا، من در دل خود اندوهی دارم که نمیدانم آیا به خاطر حسرت گریه میکنم یا به خاطر ناز و زیبایی. گریه یتیم به خاطر حسرت است و گریه شمع به خاطر ناز و زیبایی. حالا نمیدانم که گریه کردن به خاطر کدام یک است. این داستانی است طولانی!
من چه دانستم که بر کشته دوستی قصاص است؟ چون نیک بنگرستم این معاملت ترا با خواص است الهی آمدم با دو دست تهی سوختم به امید روزبهی چه باشد اگر بر این دل خسته ام مرهم نهی در پاسخ این پرسش که حقیقت تصوف چیست؟ پیر طریقت گوید: حقیقت تصوف بذل روح است و به ادعای واهی مدعیان اثر ندهید
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که برای عشق و دوستی که به پایان میرسد، مجازاتی وجود دارد. وقتی عمیقتر نگاه کردم، متوجه شدم که این نوع رفتار تنها مخصوص افراد خاص است. من با دستان خالی به اینجا آمدهام و امیدوارم روزی برسد که بر زخمهای عمیق دل من پُستی بگذارد. در پاسخ به این سؤال که حقیقت تصوف چیست، استاد راه میگوید: حقیقت تصوف، فدای روح کردن است و به ادعای نادرست مدعیان اعتماد نکنید.
الهی وصف تو نه کار زبان است شناختن حقیقت یافت تو بهتان است با صولت وصال دل و دیدار را چه توان است؟
هوش مصنوعی: خداوند، تو آنقدر بزرگ و باعظمت هستی که هیچ زبانی نمیتواند تو را بهخوبی توصیف کند. شناخت و درک حقیقت تو غیرممکن است. عشق و دیدار تو برای دل و چشمها چه معنایی دارد؟
حسن تو فزون است ز بینائی من
راز تو برون است ز دانائی من
هوش مصنوعی: زیبایی تو بیشتر از توانایی من در دیدن است و راز تو فراتر از قدرت فهم من است.
ای جوانمرد بنگر تا نگوئی نفس مبارک محمد همچون نفس دیگران است چه اگر یک ذره از نفس محمدی بر جان و دل صدیقان عالم تافتی همه در عالم قدس و ریاض انس روان گشتندی با این همه می گوید:
هوش مصنوعی: ای جوانمرد، توجه کن که نگو نفس مبارک محمد مثل نفس دیگران است. زیرا اگر حتی یک ذره از نفس محمدی به جان و دل صدیقین عالم برسد، همه در عالم قدس و باغهای بهشت سرشار از شادمانی خواهند شد. با این حال، باز هم گفته میشود:
بارالها، این نفس حجاب راه حقیقت ما است از راه ما بردار، فرمان آمد که ای محمد آن بار توئی از تو فرو نهادیم اراده ما کار تو ساخت، عنایت ما چراغ تو بیفروخت تو نه بخود آمدی و نه برای خود آمدی، که ما تو را آوردیم
هوش مصنوعی: ای پروردگار، این نفس و خواستههای دنیوی مانع شناخت حقیقتی است که میخواهیم به آن برسیم. پس آن را از خود دور کن. فرمان رسیده است که ای محمد، تو بار سنگینی بر دوش داری که ما از تو برداشتیم. اراده ما تو را به انجام این کار واداشت و لطف ما روشنایی را برای تو به ارمغان آورد. تو نه به خاطر خود و نه برای خود به اینجا آمدی، بلکه ما تو را به این مسیر هدایت کردیم.
هر کسرا مشاهدت باطن درست گشت نخواهد که زبان از آن عبارت کند یا ظاهر وی از آن باخبر شود
هوش مصنوعی: هر کسی که حقیقت درونی را مشاهده کند، دیگر نخواهد داشت که به زبان بیاورد یا به دیگران اجازه دهد از آن آگاه شوند.