برگردان به زبان ساده
پیر طریقت گوید: ندیدن سبب نادانی است ولی با سبب بماندن شرک است اینکه خداوند در این آیت با ذکر لزوم نیکی با پدر و مادر یادی هم از همسایگان کرد و مراعات حقوق ایشان بنمود از آنجاست که همسایگان بسیارند و حقوق ایشان به اندازه نزدیکی و دوری آنهاست یکی همسایه خانه است ودومی همسایه نفس و سومی همسایه دل و چهارمی همسایه جان همسایه خانه آدمیزاد است و همسایه نفس فرشته است و همسایه دل آرایش دانش است و همسایه جان حق تبارک و تعالی است رعایت حق همسایه خانه آنست که مراعات حال او کنی و بمواسات خویشتن پیوسته او را از خود خشنود و آسوده داری حق همسایه نفس آنست که او را بطاعت خویش شاد داری و از گناهکاری اندوهگین نکنی حق همسایه دل آنست که معرفت و دانش خود را از شائبه بدعت وآلایش فتنت و حیرت پاک گردانی و به لباس شریعت و پیرایه حکمت آراسته فرمائی حق همسایه جان آنست که اخلاق پاکیزه کنی و اطراف و جوانب را ادب کنی و خاطر پر از حرمت داری و قدم از دو گیتی برگیری و از خود باز رسته و حق را یکتا شوی پیر طریقت گوید: الهی فریاد از این خواری خود که کسی را ندیدم بزاری خود الهی از حسرت چندان اشک باریدم که به آب چشم خویش تخم درد بکاریدم به امید اینکه سعادت ازلی دریابم این همه درد پسندیدم وردیده من یکبار بر تو آمد در آن دیده خود را نادیدم
هوش مصنوعی: سخن پیر طریقت به ما میآموزد که نادانی ناشی از نادیدن است، اما ماندن در سبب شرک بدتر است. خداوند در آیهای بر نیکی به پدر و مادر تاکید کرده و به حقوق همسایگان نیز اشاره کرده است، چرا که همسایگان به تعداد بسیاری وجود دارند و رعایت حقوق آنها به نزدیکی و دوری آنها بستگی دارد. یکی از همسایگان همسایهی خانه است، دیگری همسایهی نفس، سوم همسایهی دل و چهارم همسایهی جان. همسایهی خانه انسان است، همسایهی نفس فرشته و همسایهی دل، آرایش دانش است و همسایهی جان، حق تعالی است.
درباره حقوق همسایگان، میتوان گفت: حق همسایهی خانه این است که حال او را رعایت کنیم و با او مهربان باشیم. حق همسایهی نفس این است که او را با طاعت خود خوشحال کرده و از گناه آزرده نکنیم. حق همسایهی دل این است که دانش خود را از بدعت و آلودگی پاک نگه داشته و به علم و دانش لباس شریعت بپوشانیم. حق همسایهی جان این است که اخلاق نیکو داشته و دیگران را با ادبی خوب رفتار کنیم، همچنین باید از دو دنیای مادی فاصله بگیریم و توجه خود را تنها به حق تعالی معطوف کنیم.
پیر طریقت در انتها، با بیان احساساتش، از خواری خود فریاد زده و با حسرتی عمیق، از اشکهایش میگوید که در آن به کاشتن دانهی دردی پرداخته است و آرزوی دستیابی به سعادت ابدی را در دل دارد. او در حالی که به یاد خداوند میافتد، در خود نمیبیند.
الهی چون من کیست که این کار را سزیدم اینم بس که صحبت تو را ارزیدم
هوش مصنوعی: ای خدا، کیست که مانند من لایق این کار باشد؟ همین که من به گفتوگو با تو پرداختهام، برایم کافی است.
جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
سزد این نام کسیرا که غلام تو بود
هوش مصنوعی: جز خداوند کسی دیگر حق ندارد مرا بخواند؛ شایسته است که تنها نام کسی را بر من بگذارند که بنده و غلام تو بوده است.
عبودیت بیش از این برنتابد که بعضی دانند و بعضی ندانند که خدا فرمود بر غیب او احدیی آگاه نمی شود جز آنکس از فرستادگان و گفته اند ملک عظیم معرفت ملک عظیم است که هر کس او را شناخت ملک دو جهان یافت
هوش مصنوعی: عبودیت به حدی نیست که برخی از افراد از آن خبر داشته باشند و برخی دیگر نداشته باشند. خداوند فرموده است که هیچکس جز فرستادگانش از غیب آگاهی نمییابد. همچنین گفته شده که شناختن ملک عظیم معرفت، به معنای دستیابی به آگاهی در دو جهان است.
برای کسانی تیمار خوردن سزاوار است که بواسطه غفلت از ازل خویش آگهی ندارند و بواسطه نادانی از ابد خویش هم بی خبرند میان بوده و بودنی این چه خواب غفلت است و آدمی را در میان دو موج آتش چه جای بازی است؟!
هوش مصنوعی: افرادی که به خاطر فراموشی از اصل وجود خود ناآگاه هستند و به سبب نادانی از حقیقت وجودی خود نیز بیخبرند، سزاوار رنج و سختی هستند. واقعاً چه خواب غفلتآوری است که انسان را در میان دو آتش قرار داده است و در این حال، چه جایی برای بازی و خوشی وجود دارد؟