برگردان به زبان ساده
پیر طریقت گوید: الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است و گر جان در سر دوستی کرد شاید که دوست او را بجای جان است غرق شده آب نبیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است
هوش مصنوعی: پیر طریقت میگوید: کسی که عاشق خداست، ممکن است در کلام خاموش باشد، ولی حالات و احساسات او به اندازهای عمیق و پرحرف است که نیازی به کلام ندارد. اگر کسی جانش را در مسیر دوست داشتن فدای عشق کند، ممکن است به جای جان خود، آن عشق را در وجودش احساس کند. او از غرق شدن در دریای عشق آگاه نیست و مثل کسی است که نمیبیند در چه گرفتاریای است. همچنین، روز روشن و با نور، فراموش نمیشود، زیرا روز برای او همان نور و روشنی عالم است.
چون با خود نگرم و کردار خود بینم گویم از من زارتر کیست؟ و چون با تو نگرم و خود را در بندگی تو بینم گویم از من بزرگوارتر کیست؟
هوش مصنوعی: زمانی که به درون خود نگاه میکنم و رفتارهایم را میبینم، میگویم هیچ کس به زاری و بدبختی من نمیرسد. اما وقتی به تو نگاه میکنم و خودم را در مقام خدمت به تو میبینم، میگویم هیچ کس از من بزرگتر و باارزشتر نیست.
گاهی که به طینت خود افتد نظرم
گویم که من از هر چه در عالم بترم
هوش مصنوعی: گاهی که به ذات و ویژگیهای درونیام توجه میکنم، به این نتیجه میرسم که من از هر چیزی در دنیا بدتر و ناپسندترم.
چون از صفت خویشتن اندرگذرم
از عرش همی بخویشتن در نگرم
هوش مصنوعی: زمانی که از ویژگیهای خود عبور کنم، حتی از بلندای عرش هم به خودم نگاهی میاندازم.
گاهی که بخود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که باو نگرم همه راز و ناز شوم چون بخود نگرم گویم:
هوش مصنوعی: گاهی که به خودم نگاه میکنم، احساس سوز و نیاز میکنم و گاهی که به او (یا دیگری) نگاه میکنم، احساس راز و لطافت پیدا میکنم. وقتی به خودم فکر میکنم، میگویم:
پر آب دو دیده و بس آتش جگرم
بر باد دو دستم و پر از خاک سرم
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک است و جگرم به شدت میسوزد. دو دستم بر باد رفته و سرم پر از خاک شده است.
چه کند عرش که او غاشیه من نکشد
چون بدل غاشیه حکم و قضای توکشم
هوش مصنوعی: به چه چیزی میتواند عرش آسمان کمک کند، وقتی که من به سرنوشت و قضا و قدر تو تسلیم شدهام و تحت سرپرستی تو هستم؟
بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
شاخ عز رویدم از دل که بلای تو کشم
هوش مصنوعی: از لبانم بوی زندگی میآید چون که درباره تو سخن میگویم و از درونم مانند شاخهای که به عشق تو رشد کرده، خود را آماده تحمل درد و مصیبتهای تو میکنم.