برگردان به زبان ساده
شبی به خیمه ابداعیان کن فیکون
حدیث حسن تو می رفت و الحدیث شجون
هوش مصنوعی: یک شب در خیمه شاعران، داستان زیبایی از تو در حال نقل بود و این داستان دلهای بسیاری را به تپش انداخته بود.
نشان زلف و رخت یک به یک همی دادند
که بند و حلقه آن چند و حیله این،چون
هوش مصنوعی: زلف و چهرهات یکی یکی نشانههایی را به من نشان میدادند که نشان از بند و حلقه عشق و نیرنگ آن داشت.
چنان نمود که گفتی به عکس می بینند
مثال طلعت تو در سپهر آینه گون
هوش مصنوعی: چنان به نظر میرسد که گویی چهرهات در آینهای در آسمان منعکس شده است.
از آن دو عارض دلجوی تو دوصد بی دل
بر آن دو گیسوی مفتول تو دوصد مفتون
هوش مصنوعی: زیبایی و دلربایی تو باعث شده است که صدها عاشق و بیخود شوند، همچنان که دو گیسوی تابدار تو هزاران دل را به خود جذب کرده است.
خرد چو رونق دیوانگان عشق تو دید
به صد بهانه برآورد خویشتن به جنون
هوش مصنوعی: عقل وقتی شادی و شور دیوانگان عاشق تو را مشاهده کرد، به هزار دلیل به جنون خود پیوست و از خویشتن بیرون آمد.
دلم حکایت زنجیر زلف تو بشیند
عقال عقل بیفکند والجنون فنون
هوش مصنوعی: دل من داستان زنجیرهای گیسوی تو را روایت میکند، و عقل را در خود نگه نمیدارد و جنون را بهسبکهای مختلف نمایش میدهد.
مرا ز ضعف تن و سوز دل از آن شب باز
نه طاقت حرکت ماند و نه مجال سکون
هوش مصنوعی: به خاطر ضعف جسم و درد دل، از آن شب نه دیگر توان حرکت داشتم و نه امکان آرامش.
ز عشق چشمه نوش تو اندرین مدت
برفت بر رخم از آب دیدگان جیحون
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، در این مدت اشکهای من مانند جیحون بر صورت من ریخته شد.
هنوز آتش سودا همی زنم در دل
هنوز دامن مژگان همی کشم در خون
هوش مصنوعی: من هنوز در دل خود آتش عشق را شعلهور میکنم و هنوز با چشمانم بر درد و خون خود میافزایم.
ز سوز سینه من شعله ای و صد وامق
ز جام محنت من جرعه ای و صد مجنون
هوش مصنوعی: از آتش دل من شعلهای به وجود آمده و از درد و رنجی که میکشم، نوشیدنیهایی فراهم شده که صدها عاشق و مجنون را تحت تأثیر قرار داده است.
کنون ز مستی من بیش ازین دو حرف نماند
دلی چو چشمه میم و قدی چو حلقه نون
هوش مصنوعی: حالا از شدت خوشحالی و مستی، دیگر چیزی در دل من نمانده است. دل من مانند چشمهای از عشق است و قامت من همانند حلقهی نون، گرد و زیباست.
رخ تو می نهد این نوع زخم را مرهم
لب تو می دهد این جنس درد را معجون
هوش مصنوعی: چهرهات به من آرامش میدهد و زخمهایم را درمان میکند، در حالی که لبانت از جنس درد، داروی آرامش را به من میبخشد.
اگر به مرهم و معجون علاج نپذیرد
من و مدایح صاحب قران شرع کنون
هوش مصنوعی: اگر درد و دردسر من با دارو و درمان خوب نشود، من و ستایشهای قرآن را به رسمیت میشناسم.
خدایگان صدور زمانه صدرالدین
که قامت فلک از بار شکر اوست نگون
هوش مصنوعی: سروران و بزرگان زمانه صدرالدین، که قامت آسمان به خاطر شیرینی وجود او، خمیده و در حال سقوط است.
بسی نماند که گردد ز بس عمارت عدل
چهار ربع زمین در پناه او مسکون
هوش مصنوعی: مدت زیادی نخواهد گذشت که به خاطر تحقق انصاف، چهار گوشه جهان تحت حمایت او ساکن و آباد خواهد شد.
ز حفظ اوست که اجرام عالم علوی
ز استحالت جوهر مسلمند و مصون
هوش مصنوعی: حفظ او سبب شده است که اجرام آسمانی به شکل واقعی خود پایدار و محفوظ بمانند.
ز شوق اوست که دوشیزگان قصر عدم
سر از دریچه امکان همی کنند برون
هوش مصنوعی: از شوق اوست که دختران زیبای قصر عدم، از دریچه امکان به بیرون نگاهی میاندازند.
زهی ضمیر تو هر شب به یک اشارت رای
گشاده در تتق غیب روی صد خاتون
هوش مصنوعی: ای دریغ از خاطر تو که هر شب با یک اشاره، درهای راز را به روی صد دختر میگشایی.
به رسم خدمتی اندر پی جنیبت تو
فکنده دهر ز روز اطلس و ز شب اکسون
هوش مصنوعی: در پی خدمت به تو، زمان به یاد تو روزها را مانند اطلس و شبها را همچون اکسون ساخته است.
به دست حکم تو اجرام آسمان عاجز
به چنگ قهر تو احداث روزگار زبون
هوش مصنوعی: به واسطهی قدرت تو، ستارهها و اجرام آسمان نمیتوانند به توامر تو پاسخ دهند و روزگار تحت سلطهی قهر تو در حالت زبونی و ناتوانی است.
هوای طاعت توست آن نسیم جان پرور
که از میانه آذر بروید آذریون
هوش مصنوعی: نسیم جانبخش و خوشایند که از میان آتش درمیآید، نشاندهنده عشق و میل به اطاعت از توست.
زمین بغض تو آن تربت وبِّی وعَفِن
که آورد طمع اندر هوای او طاعون
هوش مصنوعی: در زمین، یاد تو مانند خاک و پستی است که باعث شد طمع در دلها ایجاد کند و وبا و بیماریها را به همراه بیاورد.
به جنب گوشه دستار و رکن مسند تو
چه جای افسر دارا و تخت افریدون؟
هوش مصنوعی: به گوشهی دستار و جایگاه تو، چه نیازی به تاج و تخت پادشاهان بزرگ و افسانهای مثل افریدون است؟
به علم اگرچه قیاست ز انبیا گیرند
به عقل نیز بهی از هزار افلاطون
هوش مصنوعی: اگرچه انبیاء از علم خود به درک و فهم درست میرسند، عقل انسان هم از هزار افلاطون بهتر است.
توراست معجزه سروری به استقلال
نه چون نبوت موسی به شرکت هرون
هوش مصنوعی: شما قدرتی دارید که به تنهایی و مستقل عمل میکند، مانند معجزهای که نشاندهندهی مقام شماست، نه مانند نبوت موسی که به یاری هارون نیاز داشت.
هر آن سخن که تو گویی برای ضبط جهان
هزار لشکر جرار باشدش مضمون
هوش مصنوعی: هر کلامی که تو بیان میکنی، به قدری ارزشمند و تأثیرگذار است که میتواند مانند هزاران سرباز قوي برای ثبت و انتقال معانی به کار رود.
اگر چه حادثه یک شب به خواب امن و قرار
نمی نهد مژه بر هم ز بس فتور و فتون
هوش مصنوعی: هرچند که یک اتفاق ناگهانی میتواند آرامش و خواب را از بین ببرد و باعث بیقراری و اضطراب شود.
زمان زمان قلمت شربتیش آمیزد
که در مجاری مغزش پراکند افیون
هوش مصنوعی: زمانی فرامیرسد که نوشتهها و اندیشههای تو مانند شربتی در مغز دیگران تأثیر میگذارد و افیونی در افکارشان پخش میشود.
فلک ز عقد عمامه ات حسابها برداشت
که حشو و بارز آفاق را تویی قانون
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر پیچیدگی و زیبایی عمامهات، حساب و کتابهای زیادی را به وجود آورده است، زیرا تو قوانین و اصول جهانی را مشخص میکنی.
به مهر توست اگر قطره ای ست در دریا
به داغ توست اگر ذره ای ست بر هامون
هوش مصنوعی: اگر دریا یک قطره دارد، آن به خاطر محبت توست و اگر بر روی هامون (دشت) ذرهای وجود دارد، آن به خاطر اشتیاق توست.
بزرگوارا بعد از هزار قرعه فال
مرا زمانه به صدر تو بود راهنمون
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، پس از هزار تلاش و اتفاقات مختلف، سرانجام زمانه مرا به سمت تو هدایت کرد.
دوسال شد که برین فرخ آستانه مرا
شده ست دست تفکر به زیر روی ستون
هوش مصنوعی: دو سال است که در این درگاه خوشبختی، من با اندیشهام زیر سایه این ستون مشغول فکر و تامل هستم.
چنان مکن که مرا با هزار گنج هنر
به روزگار تو حاجت بود به مشتی دون
هوش مصنوعی: چنین رفتار نکن که من با وجود هزاران گنجینههای هنریام، به خاطر روزگار تو به چیزی بیارزش نیاز پیدا کنم.
همه به دعوی عصمت برآمده چو ملک
ولیک بوده چو ابلیس در ازل ملعون
هوش مصنوعی: همه به ادعای معصومیت و پاکی برخاستند، اما در حقیقت مانند ابلیس در آغاز، مورد لعن و نفرین بودهاند.
به فعل چون عثرات زمانه نامضبوط
به طبع چون حرکات سپهر ناموزون
هوش مصنوعی: عملها و گرفتاریهای زمانه مانند حرکات ناهماهنگ آسمان نامطمئن و بیقاعده هستند.
کشیده سر سوی گردون ز کبر چون نمرود
فرو شده به زمین در ز بخل چون قارون
هوش مصنوعی: به خاطر arrogance و خودبینی مانند نمرود، سرش را به سوی آسمان بلند کرد، اما سرانجام به خاطر بخیل بودنش مانند قارون به زمین سقوط کرد.
اگر متابع ایشان بود فلک چه عجب؟
بجز متابعت گاو کی کند گردون؟
هوش مصنوعی: اگر آسمان هم مانند آنها عمل کند، چه تعجبی دارد؟ جز اینکه مانند گاو در دایره بچرخد، کسی دیگری نمیتواند این کار را انجام دهد.
منم که پار درین روز،هم درین مجلس
همین تظلم و فریاد کرده ام کاکنون
هوش مصنوعی: من هم در این روز، در همین مجلس، همانند گذشته شکایت و فریاد میزنم.
ولیک زین همه فریاد هیچ فایده نیست
چو پیش می ننهد گام روزگار حرون
هوش مصنوعی: با وجود تمام این سر و صداها و فریادها، هیچ فایدهای ندارد؛ زیرا روزگار به سمت خود پیش میرود و هیچ چیز نمیتواند جلوی آن را بگیرد.
جهان به کام تو بادا که جز درین معنی
دعای من به اجابت نمی شود مقرون
هوش مصنوعی: امیدوارم که دنیا به خوبی و خوشی برای تو باشد، زیرا غیر از این آرزو، دعای من به نتیجه نمیرسد.
طلوع کوکبه عید بر تو میمون باد
وهست طلعت تو بر جهانیان میمیون
هوش مصنوعی: ظهور عید و جشن برای تو مبارک باشد و زیبایی چهرهات بر جهانیان خوشیمن است.
مخالف تو چو بدر از خسوف در کم و کاست
ولیک دولت تو چون هلال روزافزون
هوش مصنوعی: برخلاف تو، دشمنان همچون ماهی که در سایه قرار گرفته، در حال افول و کاهشاند. اما تو مانند هلالی هستی که هر روز رو به افزایش و رشد است.