برگردان به زبان ساده
این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
نیست آبادی بلی آنجا که عدل و داد نیست
هوش مصنوعی: این دل خراب و غمگین به خاطر ستمهای تو هیچ رونقی ندارد. واقعاً آباد نیست، بلکه آبادانی در جایی وجود ندارد که عدالت و انصاف وجود نداشته باشد.
وانشد از شانه یک مو عقده از کار دلم
در خم زلفت کسی مشکلگشا چون باد نیست
هوش مصنوعی: از شانهات حتی یک موی رها نشده، اما در مورد مشکلات قلبم در پیچ و تاب زلفت، کسی وجود ندارد که بتواند به من کمک کند، چون مثل باد نیست که به راحتی عبور کند.
کوه کندن در خور سرپنجه عشق است و بس
ورنه این زور و هنر در تیشه فرهاد نیست
هوش مصنوعی: کوه کندن تنها نتیجه قدرت عشق است و هیچ چیز دیگر نمیتواند چنین نیرویی را ایجاد کند. اگر نبود عشق، هیچ زور و هنری نمیتوانست به تنهایی کار شگفتانگیزی همچون کندن کوه را انجام دهد.
در گلستان جهان یک گل به آزادی نرست
همچو من سرو چمن هم راستی آزاد نیست
هوش مصنوعی: در میان زیباییهای دنیا، تنها من مانند یک سرو، آزاد و بیقید و شرط هستم و هیچ گل دیگری مثل من آزاد و رها نیست.
یا اسیران قفس را نیست کس فریاد رس
یا مرا از ناامیدی حالت فریاد نیست
هوش مصنوعی: یا این که هیچکس صدای زندانیان قفس را نمیشنود، یا این که من از ناامیدی و despair فریادی ندارم.
هر که را بینی به یک راهی گرفتار غم است
گوئیا در روی گیتی هیچکس دلشاد نیست
هوش مصنوعی: هر کس را که میبینی، در مسیر خاصی درگیر غم و اندوه است، به نظر میرسد در این دنیا هیچ کس خوشحال و شاد نیست.
کرده از بس فرخی شاگردی اهل سخن
در غزل گفتن کسی مانند او استاد نیست
هوش مصنوعی: فرخی آنقدر در تعلیم و پرورش اهل سخن تلاش کرده که در غزلسرایی هیچکس به اندازه او ماهر و استاد نیست.