برگردان به زبان ساده
کوه و صحرا خصم و شاه کم سپه تنها دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: کوه و دشت دشمنانی هستند و شاه به تنهایی در میدان نبرد قرار دارد. افسوس و دریغ که این دشمنان کم هم نبوده و به او یاری میرسانند.
قلب ایمان را شکست و نصرت اعدا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: دل ایمان را جریحهدار کرد و کمک به دشمنان را دریغ کرد و افسوس که کمک به دشمنان بیفایده است.
آه کز بی دولتان دین به دنیا باخته
تاخته گشت کارش ساخته
هوش مصنوعی: آه از این که بیخود و بیدولتها، دین خود را به دنیای فانی فروختهاند و حالا کارشان به جایی رسیده که برایشان ساخته شده است.
پادشاه کشور دین خسرو دنیا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: خسرو به عنوان پادشاه دین و دنیا، از شکست و عدم حمایت از دوستانش ابراز تأسف و نگرانی میکند.
آنکه اجزای زمین و آسمان بالا و پست
هر چه هست جز بد و صورت نبست
هوش مصنوعی: آن که همه چیزهای موجود در زمین و آسمان را، چه بالا و چه پایین، تنها تجلی و نمایی از خوبی و زیبایی میبیند و به جز این چیز دیگری نمیشناسد.
در لگدکوب سپهرش خاک شد اعضا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: در زیر فشار و سختیهای زندگی، تمام جوانب و وجود انسان تحت تأثیر قرار میگیرد. افسوس بر شکست و غمی که بر او گذشته و نیز بر پیروزی دشمنانش. واقعاً جالب است که این وضعیت چقدر دلخراش است.
خاکیان را دست بر لب تا رود گردون به تاب
زالتهاب تا شود گیتی خراب
هوش مصنوعی: انسانها باید با دقت و احتیاط عمل کنند تا زمانی که آسمان به شور و هیجان بیفتد و زمین دچار ویرانی شود.
قدسیان را آستین بر چشم خون پالا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: فرشتگان دستهایشان را به نشانهی اندوه بر چشمانشان کشیدهاند و افسوس میخورند که چرا دشمنان مورد حمایت قرار گرفتهاند.
شهسواری را که چرخ ادهم سزد انجم ستام
رخش گام ساکن آمد از خرام
هوش مصنوعی: یک پهلوان بزرگ به زمین آمد که ستارهها و آسمان در برابر او حقیر به نظر میرسند. او با جلال و شکوهی به زمین گام گذاشت و حرکتش پر از وقار و آرامش بود.
اشهب و گلگون مهر و مه جهان پیما دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیباییهای آسمان و زمین میپردازد، جایی که خورشید و ماه درخشان و دلنشیناند. شاعر با حسرت به این موضوع اشاره میکند که افسوس، یاری و کمک به دشمنان نیز غمانگیز است.
شاهباز اوج دولت را همایون مرغ جان
صعوه سان زاعتساف کرکسان
هوش مصنوعی: پرندهای با شکوه که نماد عظمت سلطنت است، مانند روحی پرواز میکند و از میان خفتگان و عاجزانی که در گردنکشی و ناتوانی گرفتارند، اوج میگیرد.
جاودانی آشیان در بنگه عنقا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: جاودانگی و جاودانه ماندن در آشیانهای که در لانهی فرشتگان قرار دارد، آرزو و حسرتی است. افسوس بر اینکه یاری دشمنان نیز جاودان شده است.
جامه بر جسمی قبا کآمد نبی را پیرهن
بی کفن چرخ و گیتی را به تن
هوش مصنوعی: پیراهنی بر تن نبی فرود آمد، که گویی چرخ و دنیا را به تن کرده است، بدون اینکه برای او کفنی باشد.
خلعت اکسون فسوس و کسوت دیبا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: زندگی با عشق و زیباییهایش، آرزویی است که گاهی به آن دست نمییابیم، و افسوس که دشمنان ما از این خوشیها بهرهمند میشوند.
مهر با کین ماه بی مهر اختر گیتی فروز
رحم سوز شب سیه تاریک روز
هوش مصنوعی: عشق و محبت در برابر کینه و دشمنی قرار دارد، همانطور که مهربانی ماه از ستارههای بیمحبت در آسمان میدرخشد. در این دنیا، گاهی رحم و شفقت به مانند شعلهای در دل شب تاریک میسوزد و روزها نیز از تاریکی خود رنج میکشند.
چرخ دشمن بخت وارون خصم بی پروا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: چرخ زمان به ضرر دشمنان میچرخد و آنها با بیتوجهی به این موضوع به قدرت خود میبالند. ای کاش نصرت و کامیابی به دوش دشمنان نیفتد، که این برای ما بسیار جای نگرانی است.
بنده وار آزاده قومی را که بند از پا و دست
هر که هست رحمت ایشان شکست
هوش مصنوعی: شخصی از یک قوم آزاد و درستکار را توصیف میکند که به محبت و رحمت خود به دیگران، زنجیرهایی را که بر پا و دست آنان است، میشکند. این یعنی او با بخشش و محبتش به دیگران آزادی و رهایی میبخشد.
قید کین بر دست و زنجیر ستم بر پا دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: دستها به بند کینه گرفتار است و پاها به زنجیر ستم برده شدهاند. افسوس بر این حال که دشمنان یاری میشوند و ما در مضیقهای دشوار قرار داریم.
گشت چون یغمای ترکان ستم با تیغ و نی
جان وی در هوای ملک ری
هوش مصنوعی: وقتی که ظلم و ستم ترکان با شمشیر و نی (نیزه) به اوج خود رسید، جان او در آرزوی به دست آوردن ملک ری بود.
ایمن از تاراج خوان هستی یغما دریغ
وا دریغ نصرت اعدا دریغ
هوش مصنوعی: تو از تاراج و غارت در امانی و دریغ از اینکه دشمنان به تو ضرر برسانند. افسوس که چنین کسی اینچنین درمانده است.