برگردان به زبان ساده
بِبُرد از من به ناگاهان هوای مهرِ آن دلبر
نشاط از جان، قرار از دل، توان از تن، خرد از سر
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی هوای عشق آن معشوق من را از من گرفت. این عشق به قدری قوی است که آرامش را از دلم، نیرو را از بدنم و عقل را از سرم گرفته است.
لب و خود و رخ و خطّ وی و جز او که را دیدی
خط از سنبل، رخ از لاله، خد از سوسن، لب از شکّر؟
هوش مصنوعی: زیبایی و ویژگیهای ظاهری او به قدری بینظیر است که نمیتوان به هیچ یک از گلها و شیرینیها تشبیهش کرد؛ او همچون سنبل، لاله، سوسن و شکر هیچ شبیه و همتایی ندارد.
بَری پیدا، دلی پنهان، رخی زیبا، قدی نازان
قد از سرو و رخ از ماه و دل از آهن، بَر از مرمر
هوش مصنوعی: شخصی با ظاهری شگفتانگیز و دلگرمکننده، چهرهای زیبا و قامت نازک دارد. قامتش مانند سرو و چهرهاش مانند ماه است و دلش از استحکامی چون آهن تشکیل شده، مانند سنگ مرمر که سخت و با دوام است.
به قد و زلف و جَعد و طُرّه بر دست آن صنم گویی
گره از دام و پیچ از تاب و رنگ از شب، خَم از چنبر
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی های ظاهری معشوق اشاره دارد و توصیف می کند که چگونه قد و زلف و حالتهای موهای او، بهگونهای است که گویی گرهها و پیچیدگیها را از دنیای واقعی میزداید. همچنین، بیانگر این است که غنا و رنگ تیره موهای او، به نوعی جذابیت و رمز و رازی خاص میبخشد که یادآور شبهای تاریک و رازآلود است. این ترکیب زیباییها نشاندهنده قدرت معشوق در فریب و جلب نظر دیگران است.
به سانِ نور و فر و عکس لونِ چهرِ او ناید
گل از گلبن، دُر از دریا، مَه از گردون، مِی از ساغر
هوش مصنوعی: چهرۀ او همچون نور و زیباییاش، باعث میشود که هیچ چیز دیگری از گل و دریا و ماه و شراب به زیبایی او نرسد.
تو گویی شم و نم و دم و خوی بر دست شخص او
خوی از خیری، دم از باده، نم از نرگس، شم از عنبر
هوش مصنوعی: شخصی که در دستش ویژگیهایی دارد که نشاندهنده خوب بودن او است، از باده لذت میبرد، بوی خوش نرگس او را فریب میدهد و عطری شبیه عنبر به مشام میرسد.
چو باد و ابر و دود و برق آید در وثاقِ من
غم از رو زن، بلا از کوی و رنج از بام و جور از در
هوش مصنوعی: وقتی که نیرویی مانند باد، ابر، دود و برق به من نزدیک میشود، تو نگران غم من نباش. درد و بلا از دور به سراغم میآید و رنج و ظلم هم از هر طرف به من هجوم میآورد.
نبردِ فهم و وَهم و مهر و امّید اندر این گیتی
امید از وصل و مهر از یار و وَهم از شاه و فهم از زر
هوش مصنوعی: در این دنیا، نبردی میان درک و تصور، عشق و امید وجود دارد. امید به وصل معشوق است و عشق به یار، در حالی که تصور از مقام و جایگاه شاه ناشی میشود و درک و فهم، ناشی از ثروت و مال است.
شهنشاهی که رسم و راه و روی و خوی او بِستَد
فروغ از روز و نور از شمع و زیب از ماه و فر از خور
هوش مصنوعی: پادشاهی که آداب و رفتار و خصوصیاتش را از خود گرفته باشد، روشنی روز و درخشش شمع و زیبایی ماه و نور خورشید را تحت تأثیر قرار میدهد.
به بزم و رزم و حَزم و عَزم گویی عاریت دارد
کف از حاتم، هُش از رستم، تن از بیژن، دل از حیدر
هوش مصنوعی: در مجالس شادی و جنگ و تلاش، به نظر میرسد که کسی صفاتی را از دیگران به امانت گرفته است. او در بخشندگی شبیه حاتم، در هوشیاری مانند رستم، از نظر جسمانی شبیه بیژن و در دل و شهامت به حیدر است.
به خشم و حِلم و عفو و طبع بردارد اگر خواهد
رگ از خاک و تگ از باد و نم از آب و تَف از آذر
هوش مصنوعی: اگر بخواهد، میتواند با خشم و سعه صدر و بخشش و ذاتی که دارد، از زمین و باد و آب و آتش سخن بگوید.
جهان را خسرو و سلطان و شاه و شهریار آمد
چه از دولت، چه از طالِع، چه از منظر، چه از مخبر
هوش مصنوعی: در این دنیا، حکومت و سلطنت به دست پادشاهان و سران است، خواه به خاطر شانس و سرنوشت آنها باشد، خواه به خاطر اوضاع و احوالشان، یا از طریق آنچه که دیده میشود و یا از طریق خبرهایی که به گوش میرسد.
به عهد و دَهر و شهر و چرخ خالی کرد عهدِ او
زمین از رنج و دَهر از جور و چرخ از نَحس و شهر از شر
هوش مصنوعی: او از وفاداری و زمانه و سرنوشت و شهر به راحتی گذشت و زمین را از رنج، زمانه را از ظلم، سرنوشت را از بدی و شهر را از شر و بدیها خالی کرد.
جهاندارا ، سپاه و خیل و فوج و لشکرت دارد
دل از آهن، تن از جوشن، سر از خفتان، بَر از مغفر
هوش مصنوعی: ای جهانگشا، تو سپاه و نیروهای بزرگ داری. دلت همچون آهن محکم است، بدنت زرهپوشیده و در سر آستین زرهای به سر داری که بر آن یک کلاه زرهای قرار دارد.
شده ملکت به تو خوب و بَدیع و دلکش و زیبا
چو طبع از باغ و راغ از شاخ و شاخ از برگ و برگ از بر
هوش مصنوعی: ملک و ملکوت تو به قدری زیبا و دلنشین شده است که مثل طبیعت از باغ و درخت و شاخه و برگ و میوه سرشار است.
به خشت و تیغ و شل گرفته پیش تو آرند
پلنگ از شَخ، هِزَبْر از کُه، نهنگ از بَحر و شیر از بر
هوش مصنوعی: میخواهند برای تو بهترین و نیرومندترین موجودات را بیاورند: پلنگ از دشت، هِزَبْر (اسب وحشی) از کوه، نهنگ از دریا و شیر از کنار تو.
تویی خورشید و شاه و شیر و سلطان اندرین عالم
هم از همّت، هم از حشمت، هم از هیبت، هم از گوهر
هوش مصنوعی: تو همان خورشید و پادشاه و شیر و سلطان در این دنیا هستی؛ هم به خاطر اراده و تلاش، هم به خاطر مقام و بزرگی، هم به خاطر جلال و شکوه، و هم به خاطر ارزش و گوهری که داری.
شده حضرت به تو خو بدیع و دلکش و روشن
چو شمع از شان، کمان از شاخ و دِرع از حلقه، تیر از پر
هوش مصنوعی: حضرت به زیبایی و دلربایی تو مانند شمع روشن و جذاب است؛ هر یک از ویژگیهای تو چون کمان، مثل شاخ و مانند حلقه و تیر، پرتوان و شگفتانگیز است.
همی تا رنگ و بوی و جلد و نام تو پدید آرد
زر از سیم و می از آب و خز از موی و گل از عبهر
هوش مصنوعی: هرگاه رنگ و بوی تو و ظاهر و نامت نمایان شود، طلا از نقره، شراب از آب، خز از موی و گل از ابر به دست میآید.
مبادا خالی و فرد و تهی هر روز خسرو را
دل از شادی و لب از خنده، کف از جام و سر از افسر
هوش مصنوعی: نگذار که هر روز دل خسرو از شادی و لبش از خنده خالی باشد، و دستش از جام و سرش از تاج بینصیب بماند.