برگردان به زبان ساده
خلاف یافت زمین و زمان ز دست فتن
به پادشاه زمین و به شهریار زمن
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تناقضات و مشکلاتی که در جهان و جامعه وجود دارد اشاره میکند و از قدرت و حاکمیت خود یا شخصی که به او احترام میگذارد، سخن میگوید. او احساس میکند که در میان آشفتگیها و هرج و مرجها، هنوز باید به یک پادشاه یا شهریار اعتماد کرد که بتواند آن مشکلات را سامان دهد. این احساس، نیاز به ثبات و رهبری در شرایط سخت را نشان میدهد.
علاء دولت خوارزمشاه فتنه نشان
که شد نهفته در ایام او نشان فتن
هوش مصنوعی: علاء الدوله خوارزمشاه نشانهای از فتنه را به وجود آورد که در زمان او آثار فتنه پنهان شد.
ابوالمظفر ، اتسز که همت عالیش
بر آسمان کشد از روی مفخرت دامن
هوش مصنوعی: ابوالمظفر، به قدری با اراده و بلند همت است که با افتخار، سرش را به آسمان بلند میکند.
شده حمایت او فرق شرع را مغفر
شده سیاست او شخص ملک را جوشن
هوش مصنوعی: حمایت خداوند باعث شده است که قوانین شرع مانند یک کلاه ایمنی محافظت کند و تدبیر او به مانند زره، از شخصیت پادشاه نگهبانی میکند.
ز بهر مدحش و امرش چو خامه و چو دوات
سپهر بسته میان و جهان گشاده دهن
هوش مصنوعی: برای ستایش و فرمان او، مانند قلم و مرکب، آسمان در میان بسته شده و جهان دهانش را گشوده است.
حریم او شده ارباب فضل را منزل
جناب او شده اصحاب شرع را مسکن
هوش مصنوعی: جایگاه او به مکانی برای افراد با فضل و دانش تبدیل شده و حضور او برای پیروان دین و اهل شریعت، مانند یک مسکن و محل امن است.
ز رأی او سپهر جلال را خورشید
ز جود اوست چراغ امید را روغن
هوش مصنوعی: از نظر او، آسمان با جلالش مانند خورشید میدرخشد و بخشش او، نور امید را تأمین میکند.
کشیده سایهٔ انصاف او به بحر و به بر
رسیده مایهٔ انعام او به مرد و به زن
هوش مصنوعی: سایهٔ انصاف او به دریا و جنگل رسیده است، و نعمتهای او به مردم و زندهها میرسد.
ندای حاسد او از ستار « لاتفرح »
سماع ناصح او از زمانه « لاتحزن »
هوش مصنوعی: صدای حاسد به تو میگوید که خوشحال نباش و نصیحت زمانه به تو میگوید که غمگین نباش.
رود سنانش در درعهای داوودی
بدان مثال که در پرنیان رود سوزن
هوش مصنوعی: رود سنانش در زرههای داودی مانند این است که سوزنی در پارچهی نرم و لطیف حرکت کند.
مظفرا ، ملکا ، خسروا ، ز بیدادی
ببست عدل تو دست ستارهٔ ریمن
هوش مصنوعی: ملک مظفر، ای پادشاه، به خاطر ستمگری، دست ستارهٔ ریمن را در ظلم و بیداد بست.
ز بیم تیغ تو ، کز آهن است پیکر او
به سنگ در متواریست پیکرِ آهن
هوش مصنوعی: از ترس تیغ تو، که پیکرت از آهن ساخته شده است، او به سمت سنگ فرار میکند.
کسی که حرز ثنای تو بر زبان راند
نگرددش نکبات زمانه پیرامن
هوش مصنوعی: کسی که در مدح و ستایش تو سخن بگوید، هرگز از بدبختیها و مشکلات زمانه رنج نخواهد برد.
خجسته سیرت تو همچو صورت تو جمیل
ستوده مخبر تو همچو منظر تو حسن
هوش مصنوعی: سیرت و باطن تو به زیبایی ظاهرت است و کردار نیکو و شایستهات به اندازهی ظاهر زیبا و جذابت ستودنی است.
ز هیبت تو شجاعان کارزار جبان
به مجلس تو فصیحان روزگار الکن
هوش مصنوعی: چهره تو باعث شده است که جنگجویان دلیر از نبرد بترسند و سخنوران برتر زمان در حضور تو ناتوان و ساکت شوند.
ولی صدر ترا دهر ساخته اسباب
عدوی ملک ترا چرخ سوخته خرمن
هوش مصنوعی: زمانه به تو دشواریهایی را تحمیل کرده است و سرنوشتت به گونهای پیش رفته که گویا چرخ روزگار به تو آسیب رسانده و زحماتت را نابود کرده است.
به کوه از پی جود ترا زر و گوهر
به باغ از پی جشن ترا گل و سوسن
هوش مصنوعی: به کوه میروم تا به خاطر بخشندگیات، طلا و جواهر بیاورم و به باغ میروم تا به خاطر جشن تو، گل و نسترن بچینم.
نموده صدر منیع ترا جهان طاعت
نهاده امر رفیع ترا فلک گردن
هوش مصنوعی: جهان به خاطر تو، مقام بلند تو را نشان داده و آسمان در برابر تو خم شده است.
خدایگانا ، دانی : که بحر طبع مرا
به وقت نظم کمین بندهایست دُرّ عدن
هوش مصنوعی: ای خداوند، میدانی که استعداد و خلاقیت من در زمان سرودن شعر مانند یک بندهای است که در باغ عدن پنهان شده است.
بدان صفت که ترا دادهاند ملک جهان
یقین بدان که : مرا دادهاند ملک سخن
هوش مصنوعی: بدان که آن ویژگیهایی که باعث قدرت و تأثیرگذاریات در جهان شده، به تو بخشیده شده است؛ به همین ترتیب، من نیز به دلیل استعدادها و تواناییهایم در عرصه شعر و ادبیات، قدرت سخن را دارم.
مراست نظمی چون آسمان و بل اعلی
مراست نثری چون بوستان و بل احسن
هوش مصنوعی: من نظمی دارم مانند آسمان که وسعت و زیبایی دارد، و نثرم هم مانند بوستانی است که بسیار دلنشین و خوشبوست.
من آن کسم که زمانه ز جنبش افلاک
به مثل من نشود تا قیامت آبستن
هوش مصنوعی: من کسی هستم که زمان و تغییرات عالم نمیتواند مانند من به وجود بیاید و تا قیامت نیز نظیری برای من نخواهد بود.
منم که بیت قصیده مراست از هر علم
منم که صدر جریده مراست در هر فن
هوش مصنوعی: من هستم که در هر علمی بهترین بیان را دارم و در هر هنری در صدر فهرست قرار دارم.
خدای داند کندر هوای مجلس تو
نصیب من چو حضور است و سِرّ من چو علن
هوش مصنوعی: خدا میداند که در فضای محفل تو، بهره من از حضور در آنجا چه اندازه است و سر من به طور علنی در آنجا چقدر نمایان است.
ز بهر خدمت تو فرد گشتهام ز تبار
ز بهر حضرت تو دور ماندهام ز وطن
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو از خانوادهام جدا شدهام و به خاطر تو از سرزمینم دور ماندهام.
خدایگانا ، من بنده را ز قهر عدو
همی بسوزد جان و همی بکاهد تن
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، من به خاطر دشمنان خود به شدت در رنج و عذاب هستم و جانم در حال سوختن است و بدنم نیز زیر فشار این مشکلات له میشود.
سیاه گشت مرا خاطر چو بدر منیر
خمیده گشت مرا قامت چو سرو چمن
هوش مصنوعی: دل من مانند ماه در شب تاریک غمگین و تار شده است و قامت مرا مانند سرو چمن که خمیده است، اندوه و غم در هم شکسته است.
مرا تنیست شده مبتلا به دست بلا
مرا دلیست شده ممتحن به دست محن
هوش مصنوعی: من گرفتار مشکلات و سختیهای زندگی شدهام و دل من هم در معرض آزمایشها و امتحانات مختلف قرار دارد.
اگر به یزدان بدخواه من مقر بودی
ز انتقام نرفتی به راه اهریمن
هوش مصنوعی: اگر خداوند دشمن من بود و در این مورد به من کمک نمیکرد، قطعاً به سمت بدیها و دشمنان نمیرفتم.
کلاه کبر نهادست خصم من بر سر
کلاهدار جهانی ، کلاه او بفگن
هوش مصنوعی: دشمن من، کلاهی بزرگ و فریبنده بر سر خود گذاشته است، در حالی که من کلاهی از علم و معرفت دارم. کلاه او را باید از سرش بیندازم.
نهال فتنه نشاندست از ره کینه
به دست مقتدرت خود نهال او برکن
هوش مصنوعی: نهال فتنهای از کینهای که در دل دارد نشاند، با قدرت خود، این نهال را از ریشه بکن.
گل ثنا و دعا را بخار رنج و عنا
نکردهاند ملوک زمانه پاداشن
هوش مصنوعی: گل و شادی ناشی از دعا و ستایش، به خاطر تلاش و زحمت کشیده شده به دست نیامده است، بلکه پاداشی است که ملوک و پادشاهان زمان به خاطر زحمت و رنجی که کشیدهاند، دریافت کردهاند.
کنم به خاطر روشن ثنای حضرت تو
که تا بود ز بد ناکسان مرا مأمن
هوش مصنوعی: من به خاطر نورانی بودن ستایش تو، به یاد دارم که همیشه از بدیهای ناخالصان، پناهگاهی برای من بودهای.
چو مرگ خواهد کایام من کند تاریک
مرا چه فایده آنگه ز خاطر روشن ؟
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ بخواهد و روزگار من را تاریک کند، دیگر یاد روشن من چه فایدهای دارد؟
ز ناز دوست همی گشتمی ملول و کنون
چگونه صبر کنم با شماتت دشمن ؟
هوش مصنوعی: از ناز و لطافت دوست خسته شده بودم، اما حالا چگونه میتوانم با سرزنشها و نیشزبانهای دشمن کنار بیایم؟
مرا مباد فراموش حق نعمت تو
اگر تراست فراموش حق خدمت من
هوش مصنوعی: مبادا که نعمت تو را فراموش کنم، اگر تو هم حق خدمت من را فراموش کنی.
همیشه تا که مبرت بود خلاف جفا
همیشه تا که مسرت بود نقیض حزن
هوش مصنوعی: هرگاه که محبت وجود داشته باشد، جفا و آزار نیز همراه آن خواهد بود. همواره زمانیکه شادی در دل باشد، حزن و غم نیز در مقابل آن وجود دارد.
به طبع صید تو بادا زمانهٔ سرکش
به طوع رام تو بادا ستارهٔ روشن
هوش مصنوعی: به طور طبیعی، زمانهای که سرکش و بیقید است، باید بهگونهای باشد که تو به راحتی آن را رام کنی. همچنین، به همان اندازه که یک ستاره روشن برای روشنایی در شب وجود دارد، تو باید به راحتی این شرایط را کنترل کنی.
علو جاه تو افزونتر از علو سما
بقای خصم تو اندکتر از بقای سمن
هوش مصنوعی: عظمت و مقام تو بسیار بالاتر از ارتفاع آسمان است و ماندگاری دشمنانت به اندازه ماندگاری گل سمن، کم و ناچیز است.
تو جاودانه بمان در میان سور و سرور
که بی عنایت تو گشت سور ما شیون
هوش مصنوعی: تو همیشه در شادی و خوشحالی باقی بمان، زیرا بدون توجه و لطف تو، جشن ما به گریه و اندوه تبدیل شده است.