برگردان به زبان ساده
ای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف
مملکت را چون تو نآمد از سلف هرگز خلف
هوش مصنوعی: ای تو که به دلیل وجودت، آثار گذشته تازه شده است، هیچ کس مانند تو از نسلهای گذشته نیامده است.
زان خلف ماندی ز شاهان سلف ایام را
کز تو در فردوس آسودست ارواح سلف
هوش مصنوعی: از آن پادشاهان گذشته، تو تنها کسی هستی که ایام را به یادگار گذاشتی، جانی که در بهشت آرامش دارد، از وجود تو بهرهمند است.
پایگاه شرع را از احترام تو علو
پیشگاه ملک را از احتشام تو شرف
هوش مصنوعی: بر اثر احترام و بزرگی تو، اساس دین و شریعت در جایگاه رفیعی قرار گرفته است و مقام سلطنت و ملک نیز به واسطهی عظمت و وقار تو، به شرافت و اعتبار رسیده است.
سایلان را مجلس والای تو گشته مآل
خایفان را حضرت میمون تو گشته کنف
هوش مصنوعی: میهمانان بیصدا و خاموش در محفل تو به مقام و منزلت رسیدهاند، و کسانی که از ترس و نگرانی زندگی میکنند، در حضور تو به خوشبختی و شادابی دست یافتهاند.
کسب کرده راعی انعام تو در هر مکان
نصب کرده داعی انصاف تو در هر طرف
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، میبینی که چوپان از نعمتهای تو بهرهبرداری کرده و دعوتکنندهای از انصاف تو در هر گوشهای وجود دارد.
در سخن هستت هزاران در فاخر در دو لب
در سخا هستت هزاران بحر زاخر در دو کف
هوش مصنوعی: در کلام تو دنیایی از رازهای ارزشمند نهفته است و در دستان تو بیپایان نعمتها و فراوانیها وجود دارد.
دانشی گویی، که جهان را امانی از عذاب
رامشی گویی، که دلها را نجات از لهف
هوش مصنوعی: دانش مانند یک پناهگاه است که انسان را از دردها و عذابهای زندگی حفظ میکند. شادابی و نشاطی مانند آرامش است که میتواند دلها را از شوق و غم رهایی بخشد.
بنده بودن صدر والای ترا خیرالامور
مدح گفتن ذات میمون ترا خیرالاحرف
هوش مصنوعی: بندهای که در خدمت توام، از سر از خود گذشتگی و محبت، تو را ستایش میکنم. زیرا تو ذات و صفاتی داری که شایسته بهترین کلمات و عبارات هستند.
نیست یک جان کو بصدر تو ندارد صد هوا
نیست یک دل کو بمدح تو ندارد صد شعف
هوش مصنوعی: در وجود هیچ کس جانی نیست که به تو عشق و اشتیاق نداشته باشد و در قلب هیچ کس دلی نیست که برای ستایش تو شوق و شادی نداشته باشد.
هست از نور بیان تو معانی مقتبس
هست از بحر بنان تو ایادی معترف
هوش مصنوعی: معانی زیبا و روشن از بیان تو نشأت میگیرد و دستهای متعترف از دریای هنر تو سیراب میشوند.
چون دلیران بر کشند از بهر گیر و دار غو
چون سواران بر کشند از بهر ننگ و نام صف
هوش مصنوعی: وقتی دلیران برای به دست آوردن غنیمت و شکوه به میدان میآیند، همچون سوارانی که به خاطر افتخار و نام نیک در صف میجنگند، به مبارزه میپردازند.
نیزههای مار شکل از سینهها سازد غلاف
گُرزهای گاو سار از مغزها یابد غلف
هوش مصنوعی: نیزههای مار مانند از سینهها غلاف میسازد و گُرزهای گاو از مغزها پوشش مییابد.
از سحاب تیغ ها آفاق گردد پر زنم
وز نهیب حمله ها ایام گردد پر ز تف
هوش مصنوعی: از آسمان، تیغهای جنگ میبارد و من از ترس حملات، زمان را پر از نگرانی میکنم.
چرخ چون از سهم قوس فتنه بگشاید خدنگ
از سویدای دل اعدای تو سازد هدف
هوش مصنوعی: زمانی که چرخ مقدر قوس و فتنه را باز کند، تیرهای دل دشمنان تو را مورد هدف قرار میدهد.
گردد آن ساعت کام نکوخواهان روا
گردد آن لحظه ز تو عمر بداندیشان تلف
هوش مصنوعی: زمانی فرامیرسد که آرزوهای نیکوخواهان برآورده خواهد شد، در حالی که در آن لحظه عمر بداندیشان هدر خواهد رفت.
ظلمت گردد کند ایام قهاران چو قار
شعله تیغت کند خفتان جباران چو خف
هوش مصنوعی: زمانی که ظالمین به قدرت برسند، شب تاریک میشود و وقتی تیغ تو به میدان میآید، دلاوران ستمگر به خواب میروند.
ای بسا رخها، که بفشانی برو خاک هوان
وی بسا سرها، که بنشانی ازو باد صلف
هوش مصنوعی: خیل زیادی از چهرهها وجود دارند که بر روی زمین پرتاب میشوند و همچنین تعداد زیادی از سرها هستند که با وزش باد به زمین میافتند.
ای ز اصناف هنر کان زمینت را گهر
وی ز انواع شرف قصر جلالت را شرف
هوش مصنوعی: ای کسی که از میان هنرها، زمینت به مانند گوهر درخشان است و از انواع فضیلتها، قصر جلالت به خود میبالد.
نگسلد همچون ضیا از مهر و رفعت از سپهر
از خصال تو لطایف و وز حدیث تو لطف
هوش مصنوعی: رابطهٔ نور و خورشید همچنان پابرجا باقی میماند و از ویژگیهای تو زیباییها و از گفتار تو مهربانی و لطف سر میزند.
هر طرف از نکتهٔ تو درجها اندر حسد
درجهای هر طرف زان درجهای پر طرف
هوش مصنوعی: هر طرف که مینگری، نشانهای از تو وجود دارد و هر نشانهای از تو، حسد را به همراه دارد. این حسد به شدت و با شدت در هر گوشهای وجود دارد.
از نهیب گُرز گُرزه شکل آتش بار تو
سرکشیده آتش اندر سنگ مانند کشف
هوش مصنوعی: از نعره و صدای کوبنده و سخت، آتش در دل سنگها شعلهور شده و همچون کشف و شهود، آتش را در آنها احساس میکنیم.
قدر تو با آسمان همچون ثریا باثری
رأی تو با مشتری همچون زمرد با خزف
هوش مصنوعی: ارزش و مقام تو در آسمان به اندازهی ستارهی ثریا است، و نظر و اندیشهی تو مانند گوهر زمرد در مقایسه با سنگهای بیارزش و خزف میباشد.
حاسدان مانده در رنج و شکنجه همچو چنگ
دشمنانت مانده در زخم و تپانچه همچو دف
هوش مصنوعی: حسودان همواره در رنج و عذاب به سر میبرند، مانند دشمنان شما که از زخمها و ضربات چنگ و چوب در عذابند.
هر که آمد سوی صدر تو بحاجت کی بود
مقدمش را جز بانواع امانی منصرف؟
هوش مصنوعی: هر کسی که به سوی تو میآید، آیا به خاطر نیازش نیست که پیش از او، انواع نعمتها و امکانات فراهم است؟
تا بود لاف حکیم از هندسه و ز فلسفه
تا بود فخر فقیه از متفق و ز مختلف
هوش مصنوعی: تا زمانی که دانشمندان از علم هندسه و فلسفه سخن میگویند و فخر فقیه به افتخار بر مسائل مشترک و اختلافات میپردازد، این موضوعات در میان بحثها وجود دارد.
اختران را باد باصدر تو پیمان و عهود
و آسمان را باد از قدرت تو ایوان و غرف
هوش مصنوعی: ستارهها را باد با شکوه تو پیمان بسته و آسمان به واسطه قدرت تو مانند ایوان و اتاقی زیباست.
ناظر رأی ترا از چشمهٔ خورشید چشم
خانهٔ جاه ترا از رفرف فردوس رف
هوش مصنوعی: نگاه تو مانند نوری از خورشید است و مقام تو نیز به مانند پردهای از بهشت میدرخشد.
سوی درگاهت ز گنج سعد گردون بر دوام
هم هدایا در هدایا، هم تحف اندر تحف
هوش مصنوعی: به درگاه تو از ثروت های آسمان، همواره هدایا و تحفه های فراوانی تقدیم میشود.
حاسدان بارگاه و دشمنان حضرتت
مانده از در تکلیف احداث فلک اندر کلف
هوش مصنوعی: حسودان و دشمنان تو همچنان در حیرت و سردرگمی هستند که چگونه آسمان به وجود آمده و این همه عظمت دارد.