برگردان به زبان ساده
شورش شیخ گشت از او ساکن
وآن همه رنج و گفتوگو ساکن
هوش مصنوعی: شکایت و نافرمانی شیخ باعث آرامش و سکون شد و تمام دردها و گفتگوهای فراوان بهتدریج به خاموشی گرایید.
زانکه بد نوع دیگر ارشادش
بیشتر بود از همه دادش
هوش مصنوعی: چون کسی را به راهنمایی شیوهای دیگر بهتر از همه کمک کند، ارزش و اهمیت آن ارشاد بیشتر خواهد بود.
آنچه از اولیا نبردی کس
سالها میرسید از او به نفس
هوش مصنوعی: هر کسی که در درک و رسیدن به مقام معنوی و روحانی تلاش کند، به مرور زمان و با صبر و استقامت میتواند چیزهایی را که از بزرگان و اولیا الهام گرفته شده است، بیاموزد و به دست آورد.
بی لب و کام سرها گفتی
دُر جان بیزبان همیسفتی
هوش مصنوعی: بیزبان و بیچهره، سرها را به هم وصل کردی و جواهر جانم را در دل نگه داشتی.
خلق را فایده رسانیدی
گوش از آن حرف و صوت نشنیدی
هوش مصنوعی: تو به مردم سود رساندی، اما خودت از آن سخنان و صداها بیخبر بودی.
سخنش از درون به دلها بود
چون ملک پاک از آب و گِلها بود
هوش مصنوعی: سخنان او به دلها نفوذ میکرد و مانند ملک (فرشته) که از چیزهای ناپاک و بیکیفیت دور است، خالص و پاک بود.
در دل و سینهها روان بود او
همچو حق جان هر روان بود او
هوش مصنوعی: او در دلها و سینهها زندگی میکند و همچون حقیقت، روح هر انسانی است.
مرشد پخته بود آن کامل
فعل او کامل و زبان کامل
هوش مصنوعی: راهنما به کمال رسیده و به طور کامل عمل میکند و سخنش نیز به کمال است.
بود در دور خویش شاه فرید
خنک آنکس که روی خوبش دید
هوش مصنوعی: در دورانی که شاه فرید در کنار خودش بود، خوشا به حال آن کسانی که توانستند چهره زیبای او را ببینند.
شیخ با او چنانکه با آن شاه
شمس تبریز خاص خاص اله
هوش مصنوعی: شیخ با او مانند تعامل خود با آن پادشاه خاص و ویژه شمس تبریز بود.
خوش در آمیخت همچو شیر و شکر
کانِ هر دو ز همدگر شد زر
هوش مصنوعی: خوشبختی و شادی مانند شیر و شکر به هم آمیختهاند، چرا که هر دو به طرز زیبایی از یکدیگر جدا نمیشوند و در کنار هم ارزش بیشتری پیدا میکنند.
نظر شیخ جمله بر وی بود
غیر او نزد شیخ لاشی بود
هوش مصنوعی: شیخ تنها به او توجه داشت و در نظر شیخ، دیگران هیچ ارزشی نداشتند.
ننشستی به هیچکس جز او
چشم را بر نداشتی زان رو
هوش مصنوعی: تو به هیچکس جز او تکیه نکردی و حتی نگاهت را از او بر نداشتی.
باز در منکران غریو افتاد
باز در هم شدند اهل فساد
هوش مصنوعی: باز در میان معترضان شور و هیاهو به پا شد و دوباره افرادی که فساد کرده بودند، به هم برخوردند.
باز آغاز کرد جوش حسد
زانکه بودند غرق نفس و جسد
هوش مصنوعی: حس حسادت دوباره شروع شد، زیرا آنها در دنیای مادی و باطل غرق شده بودند.
گفته با هم کز آن یکی رستیم
چون نگه میکنیم در شستیم
هوش مصنوعی: با هم گفتهایم که از آن یکی رهایی یافتهایم، زیرا هر بار که نگاه میکنیم، احساس پاکی و تازگی میکنیم.
اینکه آمد ز اولین بتر است
اولین نور بود این شرر است
هوش مصنوعی: اینکه از ابتدا شروع شده، بدتر از آن است که نور اولیهای که وجود داشت، حالا تبدیل به شعله شده است.
داشت او هم بیان و هم تقریر
فضل و علم و عبارت و تحریر
هوش مصنوعی: او هم سخن روشنی داشت و هم قدرت بیان، همچنین فضیلت و دانشش را خوب اظهار میکرد و نوشتههایش هم مرتب و دقیق بود.
پیش از ین خود نبود کان شه ما
بود از او پیشتر به علم و صفا
هوش مصنوعی: پیش از این، دیگر خود را نداشتهایم و تمام برتریها و ویژگیهای خوب از اوست که ما را شکل داده است.
حیف میآید و غبین که چرا
جوید آن شیخِ بیش کمتر را؟
هوش مصنوعی: شایسته نیست و جای تأسف دارد که آن عالم بزرگ، به دنبال چیزهای کمارزش میگردد.
کاش کان اوّلینه بودی باز
شیخ ما را رفیق و هم دمساز
هوش مصنوعی: ای کاش که بار دیگر همان روزهای اول را تجربه میکردیم و شیخ ما دوباره همراه و همدم ما میشد.
نبد از قونیه، بُد از تبریز
بود جانپرور و نبد خونریز
هوش مصنوعی: نه از قونیه بود و نه از تبریز، بلکه جانپرور و آرامشبخش بود و نه خونریز و خشن.
همه این مرد را همیدانیم
همه همشهرییم و همخوانیم
هوش مصنوعی: ما همه این مرد را میشناسیم، چرا که همه ما همشهری و همزبان هستیم.
خرد در پیش ما بزرگ شده است
او همان است اگر سترگ شده است
هوش مصنوعی: عقل و دانش در نظر ما بسیار ارزشمند و بزرگ شده است؛ او همان خردی است که اگر هم بزرگتر به نظر بیاید، در واقع همان خرد است.
نی ورا خط و علم و نی گفتار
بر ما خود نداشت این مقدار
هوش مصنوعی: نی ورا از نشانهها و دانش، و همچنین از سخن گفتن، چیزی نداشت. او به قدری از اینها بیبهره بود.
عامی محض و سادۀ نادان
پیش او نیک و بَد بُده یکسان
هوش مصنوعی: انسانی ساده و بیخبر در نظر او، خوب و بد هیچ تفاوتی ندارد.
دائماً در دکان بُدی زرکوب
همه همسایگان از او درکوب
هوش مصنوعی: همیشه در مغازه طلاکار میگذراند و همسایهها مدام به او سر میزدند.
نتواند درست فاتحه خواند
گر کند زو کسی سؤالی ماند
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند به درستی فاتحه را بخواند، وقتی از او سؤالی بپرسند، دغدغهای خواهد داشت.
با چنین کس که عالم است از حق
دمبهدم میدهد خداش سبق
هوش مصنوعی: با چنین فردی که به علم و دانش آگاه است، خداوند هر لحظه بر او رستگاری میبخشد.
با چنین کس که چشمۀ نور است
خیره بر روُش جنت و حور است
هوش مصنوعی: این شخص مانند چشمهای از نور میدرخشد و نگاهش به زیباییهای بهشت و نیایشهای فرشتگان دوخته شده است.
با چنین کس که اوست مظهر حق
دل پاکش شده است منظر حق
هوش مصنوعی: کس که مظهر حقیقت است و دل پاکی دارد، نمایانگر جلوههای الهی است.
با چنین کس که اوست خود منظور
تن و جانش از آن نظر همه نور
هوش مصنوعی: با کسی که او چنین است، میخواهم بگویم که وجودش به اندازهای روشن است که روح و جسمش از یکدیگر جدا نیستند و هر دو در او به نور و روشنی تبدیل شدهاند.
دم عیسی روانه از دم او
نور افشانده موج از یم او
هوش مصنوعی: زمانی که عیسی به دنیا آمد، نور و روشنی به وجود آمد و مانند امواجی که از دریا به ساحل میرسند، برکت و زندگی به جهانیان بخشیده شد.
دلمرده ز نور او زنده
گشته زو شاه و هر کمین بنده
هوش مصنوعی: دل همیشه پژمرده و غمگین من به برکت نور او جان تازهای گرفته و حالا به مانند یک شاه، برای هر کسی که در کمین است، خادم و بندگی میکند.
آن کسانی که منکران بودند
کور و کر چون که گران بودند
هوش مصنوعی: افرادی که منکر بودند، مانند افرادی نابینا و ناشنوا بودند زیرا عقاید و باورهای سنگینی بر دوششان بود.
گفته صد چیز کان نمیباید
کرده صد کار کان نمیشاید
هوش مصنوعی: هر چیزی که نباید گفته شود، صدها عمل نادرست را به دنبال دارد.
خاص خاص خدای را عامی
خوانده آن قوم جاهل از خامی
هوش مصنوعی: گروهی نادان و بیخبر، خدای خاص و بزرگ را تحت عنوان عام و معمولی مینامند. این ناشی از ناآگاهی و سادگی آنهاست.
خوار دیده عزیز یزدان را
آب و گل گفته آن دل و جان را
هوش مصنوعی: خداوند عزیز و بزرگ است، اما به خاطر آب و خاک، یعنی جسم و مادیات، به راحتی میتواند تحقیر شود. این اشاره به آن دارد که هر شخصی ممکن است به ظاهر و دنیاگرایی توجه کند و نسبت به ارزشهای واقعی و معنوی غافل شود.
از خود او را به نقص کرده نظر
جان جان را شمرده چون پیکر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که او از ویژگیهای ناپسند خود غافل شده و بین روح و جسمش تفاوتی قائل نیست؛ همچنان که جسم از روح جداست، در واقع روح را هم از خود جدا میبیند.
دیده او را چو خویش غرقۀ شر
ملکی را نهاده نام بشر
هوش مصنوعی: چشم او که در تماشای محبوب غرق شده، نام انسان را به روح ملک داده است.
گفته بسیار از نفاق و ز کین
بی ادب پیش و پس چنان و چنین
هوش مصنوعی: گفتههای زیادی دربارهی نفاق و دشمنی وجود دارد که در تمام زمانها و مکانها قابل مشاهده است.
زابلهی گر چنین گزین سلطان
گشته سرکش چو از خدا شیطان
هوش مصنوعی: اگر زبالهای انتخاب شود، مانند این است که سلطانی سرکش به وجود آمده باشد، شبیه به شیطان که از خدا دور شده است.
معدن علم را ز غایت جهل
خوانده نااهل هر خر نااهل
هوش مصنوعی: کسی که نادان است، دانش را به خاطر جهل خود زیر سؤال میبرد، مانند فرد نادانی که ارزش و عمق معادن دانش را درک نمیکند.
این ندانسته آنچنانکه پلید
که حجاب ره است گفت و شنید
هوش مصنوعی: این شخص بیخبر از حقیقت، همانند کسی که پردهای را بر سر راه حقیقت قرار داده، سخنانی را شنید و گفت.
گفتوگو برده است از آن گفتار
نیست آگه ز بیهشی هشدار
هوش مصنوعی: اگر گفتگو و بحثی پیش آمده، نشانهای از آگاهی و هوشیاری نیست. بلکه ممکن است افراد در حال غفلت و بیخبری از موضوع باشند.
آگهی و خودی حجاب ره است
علم دلها نهفته در وله است
هوش مصنوعی: آگاهی و نفس انسان مانع درک حقیقت هستند و دانش واقعی در دلها به طور پنهان وجود دارد.
هوش و گوش اندر آن طریق سد است
چون گذشتی از این دو سر، احد است
هوش مصنوعی: هوش و شنوایی در آن راه مانع هستند؛ هنگامی که از این دو مرحله عبور کردی، همه چیز یکی است.
گذر از گوش سر که سِر شنوی
بهل این پای تن که راه روی
هوش مصنوعی: به سادگی میتوان گفت که باید از سطح ظاهری و نشانهها عبور کنی تا به عمق و حقیقت برسید. این نکته را در نظر بگیر که جسم و ظاهر نباید مانع حرکت تو به سوی هدفهای بالاتر شوند.
نیست قدری در آن سفر سر را
بی سر و پای جو چنان در را
هوش مصنوعی: در آن سفر، هیچ اهمیتی ندارد که سر و پای کسی وجود ندارد؛ چنان که در آن راه، تنها به دنبال هدف خود هستی.
کله است این نه سر! دو چشم گشا
اندر این سر سر است سر به خود آ
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم این است که اینجا فقط یک ظاهر است و عمق حقیقت چیزی دیگر است. دو چشم که در این سر قرار دارند، میتوانند به بینش و درک عمیقتری از واقعیت دست پیدا کنند. بنابراین باید به درون خود نگریست و از ظواهر فراتر رفت.
مغز باشد ز گردکان مقصود
پوست را از خری مکن معبود
هوش مصنوعی: مغز به معنای اصلی و باطن هر چیزی است، پس به ظاهر و پوسته آن توجه نکن و از آن به عنوان نشانهای برای ارزش حقیقی استفاده نکن.
نقش بیرون بود یقین همه پوست
در درون سیر کن ببین رخ دوست
هوش مصنوعی: ظاهراً همه چیز از بیرون مشخص است، اما حقیقت درونی را باید بررسی کنی و چهره دوست را مشاهده کنی.
جمع نادان که نیستشان نظری
هیچ ازین قومشان نشد خبری
هوش مصنوعی: گروهی که نادان هستند، هیچگونه توجهی به همنوعان خود ندارند و از وضعیت آنها هیچ تصوری ندارند.
بیخبر زین که عالم ایشانند
همچو چشمه ز عشق جوشانند
هوش مصنوعی: بیخبر از اینکه آنان چه کسانی هستند، همچون چشمهای هستند که به خاطر عشق همیشه جوشان و پرانرژیاند.
بر فلک با ملک چو خویشانند
چون مه و مهر نور افشانند
هوش مصنوعی: در آسمان، ملک و فرشتگان مانند خویشاوندان هستند و همانند ماه و خورشید نور میافشانند.
هر سحر مست عشق تا شامند
بی شب و روز باده آشامند
هوش مصنوعی: هر صبح عاشقان مست عشق هستند و در غیاب شب و روز، دائم در حال نوشیدن شراب میباشند.
علمشان آید از جهان عدم
زان کتابی که خوانده بود آدم
هوش مصنوعی: دانش آنها از جهان بیوجودی میرسد، به خاطر آن کتابی که آدم خوانده بود.
گشت عالم تمام بر اسما
از مسما برفت در اسما
هوش مصنوعی: جهان پر از نامها شده است و حقیقت از نامها جدا گشته است.
اصل هر چیز را بدیده تمام
هر یکی را نهاده زان پس نام
هوش مصنوعی: هر چیز دارای ریشه و اصل خاصی است که با دقت و توجه به آن توجه میشود و بر اساس همین ویژگیها به آن نام میدهند.
تو همین اسم را همیدانی
کی بدین اسم آن طرف رانی؟
هوش مصنوعی: آیا میدانی که به خاطر همین نامی که داری، چگونه میتوانی آن سمت را کنترل کنی؟
هیچ کس ره به نام اسب بُرید؟
یا کسی بی درم متاع خرید؟
هوش مصنوعی: آیا کسی بدون نام اسب راه را گم کرده است؟ یا آیا کسی بدون پول کالایی خریده است؟
هیچ دیدی که کس ز گفتن نان؟
سیر گشته است اندر این دوران؟
هوش مصنوعی: آیا تا به حال متوجه شدهای که هیچکس با گفتن از نان، سیر نشده است؟ در این دوران، انسانها به راحتی سیر نمیشوند.
علمشان را مجو ز راه زبان
بی زبان علم میکنند بیان
هوش مصنوعی: دانشمندان بدون کلام و زبان از آگاهی و علم خود به خوبی بهرهبرداری میکنند و به بیان آن میپردازند.
علم خلقان صدای آن علم است
پیش آن علم و حکم این خلم است
هوش مصنوعی: دانش و علم انسانها فقط صدای آن علم بزرگتر است و در برابر آن علم حقیقی، این حکم و قضاوتی که ما داریم به نظر نادانانه میآید.
علم بر رسته آن مردان است
علم بر بسته آن سردانست
هوش مصنوعی: دانش و علم بر خصلت مردان بزرگ است و کسانی که علم را به خوبی درک میکنند، در حقیقت سردمداران و رهبران واقعی هستند.
علم مردان بود چو آب روان
زندگی بخشد آن به عقل و روان
هوش مصنوعی: دانش مردان مانند آب روان است که به عقل و روح زندگی میبخشد.
علم و حکمت ز جانشان جوشد
دلشان باده بی قدح نوشد
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی از عمق وجود آنها برمیخیزد و دلهایشان بدون نیاز به لیوان شادی و سرور را میچشند.
علم خلقان بود بیات و قدید
علم مردان بود طری و جدید
هوش مصنوعی: علمی که در دست مردم عادی است، قدیمی و ناچیز است، اما علم واقعی و ارزشمند که از آن مردان بزرگ و دانشمندان سرچشمه میگیرد، همواره نوین و تازه است.
علم این خلق مکتسب آمد
علم آن قوم بی سبب آمد
هوش مصنوعی: علم و دانش این مردم به دست آمده و از طریق تلاش و کوشش کسب شده است، در حالی که علم و معرفت آن گروه به صورت طبیعی و بدون زحمت به آنها داده شده است.
آن مردان عطا بود، نی کسب
رانده از جمله پیشتر بی اسب
هوش مصنوعی: مردان با کرامت و بخشنده، از راه تلاش و کار به موفقیت نرسیدهاند، بلکه این عطا و بخشش الهی است که آنها را برتر کرده است.
لقمهها میخورند بیلب و فم
زنده با آن دماند نی از دم
هوش مصنوعی: لقمهها به راحتی بلعیده میشوند بدون اینکه نیازی به دهان و لب داشته باشند و این موجودات زنده با وجود آن که به نظر میرسند هیچ دم و زبانی ندارند، در واقع از نفس و وجود خود زندگی میکنند.
نور حقاند در لباس بشر
زده سر از ظلام شب چو سحر
هوش مصنوعی: نور حقیقت در قالب انسانها ظاهر میشود و همچون سحر، از تاریکی شب سر برمیآورد.
جسمشان گرچه بود همچون شب
عین شب روز شد ز جلوۀ رب
هوش مصنوعی: بدنهایشان اگرچه مانند شب تار بودند، اما با ظهور پروردگار، روز روشن شدند.
کیمیا چون رسید بر مس حس
زر صافی شد از ورودش مس
هوش مصنوعی: وقتی کیمیا به مس میرسد، مس به طلا تبدیل میشود و به خاطر حضور این ماده ارزشمند، مس خالص و باارزش میگردد.
جسمها گشت از آن عطا مبدل
چشم یکبین شد و نشد احول
هوش مصنوعی: جسمها به خاطر آن بخشش تغییر شکل یافتهاند، چشمی که تنها به یک سو مینگرد به دیدی روشن و بدون نقص تبدیل شده است.
گرچه یک را بدید احول دو
چون حول رفت یک نماید رو
هوش مصنوعی: اگرچه یکی از آنها را با چهرهی ناپسند میبیند، اما وقتی دومی به دور میشود، آن یک، خود را نمایان میکند.
هر که یک دید آن یگانه بود
دایما در یکی روانه بود
هوش مصنوعی: هر کسی که یک بار زیبایی آن یگانه را دید، همیشه در حال تمجید و ستایش او خواهد بود.
در دل پاک او عدد نبود
قبلۀ او بجز احد نبود
هوش مصنوعی: دل او خالص و پاک بود و در آن هیچ عددی وجود نداشت، به جز یکتایی خداوند.
همه میراث برده از رسلاند
رهبر راستین هر سبلاند
هوش مصنوعی: همه کسانی که به پیشوایی و هدایت رسیدهاند، از پیامبران و فرستادگان الهی میراث گرفتهاند و این میراث، راهنمایی برای درست بودن مسیرهای مختلف زندگی است.
وارث انبیا خود ایشانند
کز ره گفت نور افشانند
هوش مصنوعی: فرزندان پیامبران، خود آن پیامبران هستند که از راه روشنگری و هدایت دیگران را راهنمایی میکنند.
علم ایشان دهد به دلها نور
قرب یابد ز گفتشان هر دور
هوش مصنوعی: علم و دانش آنها برای دلها روشنایی به ارمغان میآورد و از سخنانشان هر گوشهای به نزدیکی و نزدیکی معنوی نزدیک میشویم.
طالبان را که پیششان آیند
به صفات خدا بیارایند
هوش مصنوعی: کسانی که به دنبال حقیقت و علم هستند، باید خود را با ویژگیهای خداوند زینت بخشند و در رفتار و کردارشان این صفات را نمایان کنند.
جانها را خلع بپوشانند
از شراب طهور نوشانند
هوش مصنوعی: انسانها از وجود شراب پاک و دلنواز به آرامش و نشئگی میرسند و به این ترتیب جان هایشان از آلودگیها دور شده و پاک میشود.
راسخون در علوم مردانند
که سر از امر حق نگردانند
هوش مصنوعی: افراد با ایمان و پابند به علم کسانی هستند که هرگز از حقیقت و واقعیت منحرف نمیشوند.
هر یکی حجتاند و برهاناند
تا ز جهل و خودیت بِرهانند
هوش مصنوعی: هر کدام از آنها دلیل و نشانهای هستند که انسان را از نادانی و خودخواهی رهایی میبخشند.
از خودیی که آن حجاب ره است
حال تو دمبهدم از آن تبه است
هوش مصنوعی: حال تو بهصورت مداوم تحت تأثیر حجابها و موانع موجود است که به نوعی از خودت نشأت میگیرد.
هر نفس مر ترا چو دیو رجیم
میبرد از نعیم سوی جحیم
هوش مصنوعی: هر لحظه که نفس میکشی، مانند دیوی بدخواه تو را از نعمتها و خوشیها به سمت عذاب و سختی میبرد.
از چنین دشمنی که بست تو را
زان بلندی فکند پست تو را
هوش مصنوعی: از دشمنی که به خاطر او به سعادت و جایگاهی رسیدی، حالا تو را به پایین کشیده و در مشکلات گرفتار کرده است.
آب جان دلت که پاک بده است
پیش از آب و گلت ز عهد الست
هوش مصنوعی: آب زندگیبخش و دلانگیز تو، که به پاکی و خلوصش میافروز، از قبل از اینکه گل و آب وجود داشته باشد، آمده است.
از ستمهای او شده است نجس
زر صافت از اوست آهن و مس
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم او، طلا نیز ناپاک شده و تنها آهن و مس از آن باقی مانده است.
برهانندت آن گروه از او
ببرندت روان به حضرت هو
هوش مصنوعی: آن گروه تو را به سمت خود میکشانند و روح تو را به آغوش حقیقت و واقعیت میبرند.
همچو خود شاه و پیشوات کنند
در جهان حبر و مقتدات کنند
هوش مصنوعی: در دنیا کسانی مانند خود شاه و پیشوایشان وجود دارند که بر دیگران تأثیر گذاشته و رهبری میکنند.
نهلندت درون مجلس فسق
بنشانند خوش به مقعد صدق
هوش مصنوعی: تو را در مجلس گناه و فساد قرار میدهند، اما خوشبختانه جایگاه تو در حقیقت و صداقت است.
بس کن و بازگرد از این گفتن
وز در مدح اولیا سفتن
هوش مصنوعی: دیگر بس کن و از این سخن گفتن دست بردار، و درباره ستایش اولیا بیش از این حرف نزن.
شرح انکار آن مریدان کن
صفت آن فریق بیجان کن
هوش مصنوعی: توضیح بده که چطور آن پیروان منکر شدهاند و خصیصههای آن گروه بیعقل و ناتوان را بیان کن.
که چهسان ترهات میگفتند
از غم و غصه شب نمیخفتند
هوش مصنوعی: افراد به طور مداوم دربارهی مشکلات و غم و اندوه صحبت میکردند و به خاطر این نگرانیها هرگز نتوانستند خواب راحتی داشته باشند.
کای عجب از چه روی مولانا
که نیامد چو او کسی دانا
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است که هیچ کس مانند مولانا وجود ندارد و او به تنهایی در دانش و آگاهی خود بینظیر است.
روز و شب میکند سجود او را
بر فزونان دین فزود او را
هوش مصنوعی: او شب و روز در حال عبادت و فروتنی است و دین او هر روز بیشتر و پررنگتر میشود.
هر چه دارد همیدهد با او
از زر و سیم و جامههای نکو
هوش مصنوعی: هر چیزی که دارد، با او به اشتراک میگذارد، از طلا و نقره گرفته تا لباسهای زیبا.
پیش از این جاش بود صف نعال
فخر کردی ز ما میان رجال
هوش مصنوعی: قبل از اینکه اکنون اینجا باشی و خود را از دیگران برتر بدانی، در گذشته جایت در کنار ما بود و در جمع مردان به تفاخر مشغول بودی.
چون شود این که ما ورا اکنون؟
شیخ خوانیم یا ز شیخ افزون؟
هوش مصنوعی: اکنون چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا او را شیخ مینامیم یا مقامش فراتر از شیخ است؟
بر چنین عار نار بگزینیم
تا که جان در تن است ننشینیم
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی داریم، باید انتخابهای دشواری را بپذیریم و در مقابل چالشها نشسته و بیعمل نمیمانیم.
زین نمط فحشهای زشت و درشت
گاه گفته به رُوش و گه پس پشت
هوش مصنوعی: در اینجا اشارهای به سخنان ناپسند و بیادبانهای است که برخی افراد گاهی در مقابل دیگران و گاهی در غیاب آنها بیان میکنند. این نوع اظهارات میتواند به شدت توهینآمیز و بیاحترام باشد.
جمله را رای اینچنین افتاد
که چو ز اسب مراد زین افتاد
هوش مصنوعی: به طور کلی، این جمله به این معنی است که زمانی که موقعیتی یا چیزی به عقب برود یا از دست برود، نتیجهای ناخواسته و غیرمنتظره به دنبال خواهد داشت. به عبارت دیگر، وقتی که کنترل یا تسلط بر یک وضعیت از بین برود، ممکن است عواقب نامطلوبی به همراه داشته باشد.
سر ببازیم و زندهاش نهلیم
چون از آن جانفکار و خستهدلیم
هوش مصنوعی: باید جان خود را فدای عشق کنیم و در عین حال، به حافظه و یاد او زندگی ببخشیم، چرا که از جان و دل مایوس و خسته شدهایم.
همه گشتند جمع در جایی
که جز این نیستمان گزین رایی
هوش مصنوعی: همه جمع شدهاند در جایی که گزینه دیگری برای انتخاب ندارند.
که ورا از میانه برگیریم
عشق آن شاه را ز سر گیریم
هوش مصنوعی: عشق آن شاه را از دل خود بیرون کنیم و او را از میان خود برداشتیم.
همه سوگندها بخورده کزین
هر که گردد بود یقین بیدین
هوش مصنوعی: تمام قسمهایی که خورده شده است، نشان میدهد که هر کسی که از آنها بگذرد، بیدین خواهد بود.
یک مریدی به رسم طنازی
شد از ایشان و کرد غمّازی
هوش مصنوعی: یک نفر به شیوهی شوخی و لطیفهگویی به جمع آنها پیوست و شروع به تمسخر دیگران کرد.
او همان لحظه نزد مولانا
آمد و گفت این حکایت را
هوش مصنوعی: او در همان لحظه به نزد مولانا آمد و گفت این داستان را.
که همه جمع قصد آن دارند
که فلان را زنند و آزارند
هوش مصنوعی: همه جمع شدهاند تا کسی را مورد حمله و آزار قرار دهند.
بعد زجرش کشند از ره کین
زیر خاکش نهان کنند و دفین
هوش مصنوعی: پس از اینکه او را عذاب دهند و به خاطر کینهاش، زیر خاک پنهانش کنند.
پس رسید این به شه صلاحالدّین
نور چشم و چراغ هر رهبین
هوش مصنوعی: پس این فرد، صلاحالدین، به عنوان نور و روشنی چشم و چراغ هر رهپیمایی رسید.
خوش بخندید و گفت آن کوران
که ز گمراهیاند بیایمان
هوش مصنوعی: او با خندهای شیرین گفت: افرادی که از تاریکی و گمراهی رنج میبرند، بیایمان هستند.
نیستند اینقدر ز حق آگاه
که بجز ز امر او نجنبد کاه
هوش مصنوعی: افراد آنقدر از حق حقیقت را نمیدانند که جز به خواست او حرکتی نکنند، حتی به اندازهی یک کاه.
چون کهی ز امر کبریا جنبد؟
کوه بی امر او کجا جنبد؟
هوش مصنوعی: زمانی که اراده و دستور بزرگ خداوند صادر نشود، کوهها هم بدون اراده او حرکت نمیکنند.
چون تواند کسی مرا کشتن؟
یا به خاک و به خونم آغشتن؟
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است کسی بتواند مرا از بین ببرد یا به خاک و خونم آلوده کند؟
چون خدا مر مرا نگهبان است
حارس و حافظ تن و جان است
هوش مصنوعی: چون خداوند نگهدار و حافظ من است، پس او نیز نگهبانی برای جسم و روح من به شمار میرود.
گرچه اندر جهان چنان خوارم
همچو خورشید عین انوارم
هوش مصنوعی: هرچند در این دنیا به نظر میآید که کمارزش و بیاهمیت هستم، اما در واقع مانند خورشید، نور و روشنایی خاصی دارم.
نقش جسمم اگرچه خرد بود
از دلم قطرهها چو بحر شود
هوش مصنوعی: هرچند بدن من کوچک و بیمقدار است، اما از دل من احساسات و عواطفی بهوجود میآید که به وسعت دریا هستند.
همچو مغزم نهفته در بادام
قشر بادام شد بر ایشان دام
هوش مصنوعی: مانند مغزی که درون بادام پنهان است، پوست بادام بر روی آنها مانند دام شده است.
حق مرا از چه روی پنهان کرد؟
زانکه جان را قرین جانان کرد
هوش مصنوعی: چرا حق من را مخفی کرد؟ زیرا جان من را به عشق و محبت معشوق پیوند زد.
چون شهم خواند اندرون سرا
کی شوم بر در سرا پیدا؟
هوش مصنوعی: وقتی که شیر درون خانه فریاد میزند، من چطور میتوانم در درگاه خانه ظاهر شوم؟
همچو شه باشم از همه پنهان
آنکه پیداست هست او دربان
هوش مصنوعی: مثل پادشاهی که از همه مخفی است، آن کسی که در ظاهر نمایان است، در واقع دربان و نگهبان است.
گر مرا هر کسی بدانستی
در حق من کجا توانستی
هوش مصنوعی: اگر هر شخصی مرا میشناخت، به چه میزان میتوانست درباره من قضاوت کند؟
اینچنین فکرهای بد کردن
خویشتن را بدان زدن گردن
هوش مصنوعی: اینکه به خود آسیب برسانی و چنین افکار منفی در سر داشته باشی، کار نادرستی است.
از خری میزنند قوم لگد
بر کسی کاوست خاص خاص احد
هوش مصنوعی: گروهی به کسی آسیب میزنند که به خاطر ویژگیهایش مورد توجه است.
رحمت محضم ار نه من به نَفَس
نهلم زنده در جهان یک کس
هوش مصنوعی: اگر رحمت خاص من نباشد، هیچکس در این دنیا زنده نخواهد ماند.
کِردِ من کردِ کردگار بود
اینچنین کس چگونه خوار بود؟
هوش مصنوعی: من با نیکی و خوبی خود، خالق را مثال زدهام؛ حال چگونه ممکن است کسی که چنین ویژگی دارد، خوار و بیارزش باشد؟
میبرنجند از اینکه مولانا
کرد مخصوصم از همه تنها
هوش مصنوعی: آنها از این که مولانا مرا تنها و خاص خود دانسته ناراحت هستند.
خود ندانسته اینکه آینهام
نیست نقشی مرا معاینهام
هوش مصنوعی: من بیخبر از این هستم که آینهای نیست که تصویر مرا نشان دهد.
در من او روی خویش میبیند
خویشتن را چگونه نگزیند؟
هوش مصنوعی: او در من تصویری از خود را مشاهده میکند، پس چگونه میتواند من را انتخاب نکند؟
عاشق او بر جمال خوب خود است
ببرد گر کسی گمان مبر که بد است
هوش مصنوعی: عاشق او به خاطر زیباییهای خود از عشقش لذت میبرد، اگر کسی تصور کند که او بد است، اشتباه کرده است.
وحدت است این دویی نمیگنجد
نیست شو چون تویی نمیگنجد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در واقعیت، وجود دوگانگی یا تمایز در حقیقت واحد وجود ندارد. اگر موجودی مانند تو هست، مفهوم "دو" که به تفکیک اشاره دارد، دیگر به کار نمیآید. به بیان دیگر، در حالی که به ظاهر ممکن است دوگانگی وجود داشته باشد، در عمق و حقیقت امور، همه چیز به یک وحدت منتهی میشود.
تا خودی با تو است کی گنجی؟
توییات چون دو است کی گنجی؟
هوش مصنوعی: زمانی که خودت همراهت باشد، چگونه میتوانی به گنجی دست یابی؟ وقتی خودت وجود دارد، چگونه میتوانی به چیزی دیگر فکر کنی؟
منزل آخرین بود وحدت
تا رسیدن بدان، گزین خدمت
هوش مصنوعی: آخرین منزل مقام وحدت است و تا زمانی که به آن برسند، باید خدمت را انتخاب کنند.