برگردان به زبان ساده
پس ولد را بخواند مولانا
گفت دریاب چون توئی دانا
هوش مصنوعی: پس استاد فرزندش را صدا زد و گفت: آگاه باش، تو هم مانند من دانا هستی.
سر نهاد و سؤال کرد از او
چیست مقصود از این ببنده بگو
هوش مصنوعی: او سر خود را به جایی نهاد و از او پرسید که هدف از این بستن چیست.
گفت بنگر رخ صلاح الدین
که چه ذات است آن شه حق بین
هوش مصنوعی: به چهره صلاحالدین نگاه کن و ببین او چه وجودی دارد، این پادشاهی که به حقایق آگاه است.
مقتدای جهان جان است او
ملک ملک لامکان است او
هوش مصنوعی: سرآمد تمام موجودات، روح و جان است و او حاکم بر جهانی است که مرزی ندارد.
گفتم آری ولیک چون تو کسی
بیند او را نه هر حقیر و خسی
هوش مصنوعی: من گفتم بله، اما هیچ کس مانند تو او را نمیبیند، نه هر شخص بیارزش و کماهمیت.
گفت با من که شمس دین این است
آن شه بی یراق و زین اینست
هوش مصنوعی: شمس دین به من گفت که این شاه، بدون زین و افسار است.
گفتمش من همان همی بینم
غیر آن بحر جان نمی بینم
هوش مصنوعی: به او گفتم: من تنها همان چیزی را میبینم که در وجودم جاری است و جز آن، هیچ چیز دیگری نمیبینم.
از دل و جان کمین غلام ویم
مست و بیخویشتن ز جام ویم
هوش مصنوعی: ما با دل و جان در انتظار و عشق هستیم، در حالی که مست و بیخود شدهایم از شرابی که نوشیدهایم.
هرچه فرمائیم کنم من آن
هستم از جان مطیعت ای سلطان
هوش مصنوعی: هر چه بگویی، من همان را انجام میدهم. من کاملاً از جان و دل در خدمت تو، ای سلطان هستم.
گفت از این پس صلاح دین را گیر
آن شهنشاه راستین را گیر
هوش مصنوعی: از این به بعد به فکر اصلاح دین و مذهب باش و به دنبال شاه راستین و درستکار بگرد.
نظرش کیمیاست بر تو فتد
رحمت کبریاست بر تو فتد
هوش مصنوعی: نگاه او مانند کیمیا است و بر تو رحمت بزرگ نازل میشود.
بحر او قطره را گهر سازد
زر کند خاک را چو بگدازد
هوش مصنوعی: خداوند با قدرتی که دارد، میتواند از آب دریا، قطرهای را به جواهر تبدیل کند و زمین را، حتی اگر خاک باشد، به طلا تبدیل کند.
دل پژمرده را کند زنده
بخشدت جان پاک پاینده
هوش مصنوعی: دل افسردهات را با جان پاک و جاودانهات زنده میکنی.
برهاند ترا ز مرگ و فنا
برساند بتخت ملک بقا
هوش مصنوعی: به تو کمک میکند تا از مرگ و نابودی نجات پیدا کنی و به مقام جاودانگی برسید.
کندت بر علوم سر دانا
جمله اسرار از او شود پیدا
هوش مصنوعی: وقتی دانش و علم را به دست میآوری، تمام اسرار و رازهای آن روشن و نمایان خواهد شد.
گر زمینی تو آسمان گردی
همچو جان سوی لامکان گردی
هوش مصنوعی: اگر تو مثل زمین باشی، باید به آسمان تبدیل شوی و همچون جان، به سوی بینهایت پرواز کنی.
گفتمش من قبول کردم این
که شوم بندۀ صلاح الد ّ ین
هوش مصنوعی: به او گفتم که من این را پذیرفتم که بندۀ صلاح الدین شوم.
بکشم، خاک پاش در دیده
تا از آن نور حق شود دیده
هوش مصنوعی: اگر بکشند، خاکی بر چشمانم میپاشم تا از آن، چشمانم روشن از نور حقیقت شود.
رو نهاده بوی بصدق و نیاز
بندۀ او شدم بعشق و نیاز
هوش مصنوعی: بوی صدق و صداقت را در وجودم حس کردم و به عشق و نیاز بندگی او مشغول شدم.
کرد بر من نظر چو دید مرا
هستم او را غلام در دو سرا
هوش مصنوعی: زمانی که او به من نگاه کرد و مرا دید، در دلش حس کرد که من برای او در این دنیا و آن دنیا خدمتگزار و غلام هستم.
مست گشتم نه از می انگور
غرق شد جان و جسمم اندر نور
هوش مصنوعی: مست شدم، نه به خاطر شراب انگور، بلکه جان و بدنم در نور غرق شده است.
نی چنین غرق کو بود نقصان
بل کمالی که نیست بر تر از آن
هوش مصنوعی: این اشعار بیان میکند که نی هیچگاه به نقص دچار نیست، بلکه به کمالی دست یافته است که بالاتر از آن وجود ندارد.
جان من بود قطره دریا شد
دلم از پست سوی بالا شد
هوش مصنوعی: جان من مانند یک قطره دریا است و دلم از حالت پستی به حالت بلندی و احساسات مثبت و عمیق تبدیل شده است.
فکرها در زمان مصور گشت
روح صافی بشکل پیکر گشت
هوش مصنوعی: اندیشهها در زمان به وضوح شکل میگیرند و روح پاک به شکل یک قالب جسمانی در میآید.
انبیا را بدید پیش نظر
باسر و دست و پا چو نقش بشر
هوش مصنوعی: پیامبران را در نظر بگیرید که با سر و دست و پا، همچون شکلهای انسانی مشاهده میشوند.
گفته با هر یکی سخن بیدار
با زبان و بصورت از اسرار
هوش مصنوعی: هرکسی را در حالت بیداری میتوان با زبان و چهرهاش به رازها و سخنانی متفاوت گفتگو کرد.
خلق دیگر مگر که اندر خواب
زین ببینند اندکی چو سراب
هوش مصنوعی: آیا مردم دیگر جز در خواب چیزی از این موضوع میبینند، و آیا آنچه میبینند تنها چیزی شبیه سراب است؟