شمارهٔ ۸۴
وحشی بافقی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۸۴
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
رخ بپوشان که تاب دیدن نیست
بر من خسته بین و تند مران
که مرا قوت دویدن نیست
با که گویم غمت که در مجلس
زهرهٔ گفتن وشنیدن نیست
من خود از حیرت تو خاموشم
حاجت منع و لب گزیدن نیست
میرمد وحشی آن غزال از من
هرگزش میل آرمیدن نیست
شمارهٔ ۸۳: دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
شمارهٔ ۸۵: جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
رخ بپوشان که تاب دیدن نیست
هوش مصنوعی: زمانی که پرده از چهره بر میدارند، دیگر دلیل ندارد که چهرهات را بپوشانی، زیرا کسی تاب و توان دیدن آن را ندارد.
بر من خسته بین و تند مران
که مرا قوت دویدن نیست
هوش مصنوعی: به من خسته توجه کن و مرا فراری نده، زیرا توان دویدن و رفتن ندارم.
با که گویم غمت که در مجلس
زهرهٔ گفتن وشنیدن نیست
هوش مصنوعی: با که درد و غم خود را بگویم وقتی که در محیطی نیستم که بتوانیم صحبت کنیم و بشنویم.
من خود از حیرت تو خاموشم
حاجت منع و لب گزیدن نیست
هوش مصنوعی: من از شگفتی و تعجب تو به قدری حیران و ساکتم که نیازی به جلوگیری از صحبت یا گزیدن لبها ندارم.
میرمد وحشی آن غزال از من
هرگزش میل آرمیدن نیست
هوش مصنوعی: غزال وحشی از من دور میشود و هرگز تمایلی به آرام گرفتن ندارد.