برگردان به زبان ساده
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست
هوش مصنوعی: زمانی که ابروی تو حرکت کرد، تیر از کمان آزاد شد و بر سینهام خورد بهگونهای که جانم از بدن خارج شد.
این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی
این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست
هوش مصنوعی: این چشم که ناگهان باز شد، چه بلایی به بار آورد! این چه آشفتگی دیگری است که از خواب عمیق برمیخیزد؟
من بودم و دل بود و کناری و فراغی
این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
هوش مصنوعی: من تنها بودم و در کنارم دلی آرام و بیخیالی بود. این عشق که ناگهان به وسط آمد، کجا بود؟
در جرگهٔ او گردن جان بست به فتراک
هر صید که از قید کمند دگران جست
هوش مصنوعی: در جمع او، هر جانی که از چنگ دیگران رها شده است، با انگیزهای قوی به دام افتاده است.
گردن بنه ای بستهٔ زنجیر محبت
کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست
هوش مصنوعی: محبت را مانند زنجیری بر گردن خود میدانم که به خاطر مشکلات و سختیهایی که به همراه دارد، نمیتوان از آن رهایی یافت.
گفتم که مگر پاس تف سینه توان داشت
حرفی به زبان آمد و آتش ز دهان جست
هوش مصنوعی: گفتم شاید بتوانم شعله دل را کنترل کنم، اما کلامی از دهانم بیرون آمد و آن آتش دوباره شعلهور شد.
وحشی می منصور به جام است مخور هان
ناگاه شدی بیخود و حرفی ز زبان جست
هوش مصنوعی: ای وحشی، مراقب باش که از روی خوشحالی و مستی، ناگهان بیخود نشوی و کلمات بیمعنی از دهانت نرود.