برگردان به زبان ساده
چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
هوش مصنوعی: چند بار باید این دل را در خودم نگه دارم و تحمل کنم، بهتر است این احساسات آزاردهنده را به دوزخ بیندازم و جان مضطربم را رها کنم.
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را
هوش مصنوعی: عشق من به حدی عمیق و پیچیده است که حتی نصیحتکنندگان هم از آن میهراسند. بر دل من سد و مانعی بهوجود آوردهاند که مانند عذابی سنگین است.
شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را
هوش مصنوعی: وقتی شوق به سادگی و بیدرنگ بر دل انسان مسلط میشود، صبر و تحمل را به زانو در میآورد و فرد را به جلو میراند.
آنکه خدنگ نیمکش میخورم از تغافلش
کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را
هوش مصنوعی: کسی که من از او تیر میخورم، امیدوارم که اگر بیتوجهی میکند، تمام توانش را بگذارد و تیرش را به من بزند.
خیل خیال کیست این کز در چشمخانهها
میکشد اینچنین برون خلوتیان خواب را
هوش مصنوعی: این تصویر از وجود گروهی از خیالهاست که به آرامی از دل چشمها بیرون میآیند و بر دلهای تنها و در خلوت نشستهها اثر میگذارند و خواب را از آنها میگیرند.
میجهد آهم از درون پاس جمال دار، هان
صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را
هوش مصنوعی: احساس عمیق من از درونم به بیرون میجهد و زیبایی خیرهکنندهات را میستاید. ای باد تند، مراقب باش که مبادا نور خورشید را خاموش کنی.
وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه
آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را
هوش مصنوعی: دل وحشی و پر از اشک حسرت و ناامیدی، در حالتی شبیه به باد و بیابان است. آب، همانند چشمی که اشک میریزد، از تصاویر گمراهکننده سراب به دور است.