برگردان به زبان ساده
کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
درد دلی و نالهٔ زاری نداشتم
هوش مصنوعی: کی بود که من از تو جدا بودم و نگرانیای نداشتم؛ در دل درد یا نالهای نمیکردم.
تا بود نقد جان ، به کف من نیامدی
آنروز آمدی که نثاری نداشتم
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم در اوج بود، تو در دستانم قرار نگرفتی؛ اما آن روزی که از من چیزی نداشتی، سراغم آمدی.
گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت
خندید و گفت من به تو کاری نداشتم
هوش مصنوعی: به او گفتم که کارهای تو باعث شده که من بخندم، او با خندهای پاسخ داد و گفت من هیچ ارتباطی با تو ندارم.
شد مانع نشستنم از خاک راه خویش
خاکم به سر که قدر غباری نداشتم
هوش مصنوعی: از نشستن بر خاک راه خودم مانع شدهام، چون خاک بر سرم ریخته است و من حتی به اندازه یک غبار هم ارزش نداشتم.
پیوسته دست بر سرم از عشق بود کار
هرگز به دست دست نگاری نداشتم
هوش مصنوعی: دایماً عشق بر سرم سایهافکنده بود و هیچگاه نتوانستم به عشق خود به صورت مکتوب و واضح بیانش کنم.
در مجلسی میانه جمعی نبود یار
کانجا پی نظاره کناری نداشتم
هوش مصنوعی: در جمعی که بودم، هیچ دوستی نبود، زیرا در آنجا جایی برای تماشا و تفرج نداشتم.
وحشی مرا به هیچ گلستان گذر نبود
کز نوگلی فغان هزاری نداشتم
هوش مصنوعی: من هیچگاه نتوانستم به هیچ گلستانی بروم، زیرا از هر گل نو، صدای فریاد و اندوهی در دل داشتم.